خلاصه کتاب: آوای آتشفشان
آوای آتشفشان
امروزه سازمانها در سراسر جهان پیوسته در تلاش برای کسب برتری نسبت به رقبای خود هستند و تنها سازمانی در این امر موفق است که بهتر و زودتر از رقبای خود یاد بگیرد. این یادگیری تنها از طریق برخورداری از منابع انسانی با انگیزه و ایجاد ساز و کارهای لازم برای آن محقق میشود.
سازمان یادگیرنده سازمانی است که افراد در آن برای دستیابی به نتایج دلخواه خود پیوسته در حال ارتقای مهارتهای فردیشان میباشند. سازمانی که در آن الگوهای فکری توسعه یافته و پیاده سازی میشود، محدودیتی برای آرمان افراد وجود ندارد و بالاخره در این سازمان، افراد یاد میگیرند مسائل را به صورت یکپارچه ببندند و نه جدا از هم.
در سال ۱۹۹۸، دیوید هوچینز به نگارش داستان هایی با عنوان ” مجموعه یادگیری” اقدام نمود. این مجموعه با نگارشی ساده و در قالب داستانهایی طنزآمیز، به بیان جنبههای متفاوتی از یادگیری فردی و سازمانی و هر یک از اصول بنیادین سازمانهای یادگیرنده میپردازد. سریعتر از گرگها یاد بگیرید، سایهها و غارنشینان، برفراز کوه یخی، بحران لمینگ ها و آوای آتشفشان هریک پارهای مشکلات پیش روی سازمانها را به تصویر کشیده و مارا به تعمق بیشتر در آنها دعوت مینماید. امروزه در سراسر دنیا، بیش از هرزمان دیگر، قدرت فوق العاده “مجموعه یادیگری” مورد توجه سازمانها قرار گرفته است.
دراینجا برای نمونه برای آشنایی بیشتر یکی از کتابهای این مجموعه تحت عنوان” آوای آتشفشان” معرفی می گردد.
این کتاب با تاکید بر اهمیت ارتباطات به عنوان رمز اساسی تغییر در سازمان ها، راهکار موثری را به مدیرانی ارائه میدهد که در صدد تغییر فرهنگ سازمانی و افزایش کارایی کارکنان خود میباشند.
غرش یک آتشفشان خاموش، بحرانی را در دهکده کاجهای خاکسترنشین به وجود میآورد. ساکنین که امیدی به نجات از جریان مذابها نداشتند، به فکر راه چارهای میافتند- اما خیلی زود کار به کشمکش و درگیری میکشد. اما با راهنمایی مایلو، اهالی دهکده با شیوه جدیدی از گفت و شنود آشنا میشوند که درهای خلاقیت را به روی آنها میگشاید و جادوی تفکر جمعی را برایشان آشنا میسازد. درحالیکه بیشتر افراد تجربه شرکت در مکالمات را دارند، تنها گروه اندکی از ما با شیوه هدفمند گفتگو آشنا هستیم که این شیوه نقش بهسزایی در تقویت تفکر برتر در سازمان دارد.
آوای آتشفشان تمرینی کاربردی از مکالمه را به منظور ایجاد تفکر سازنده، بهبود تصمیمگیریها و خلق عملکردهای موثر در سازمانها ارائه میدهد.
گفتگوی سازمانی و مدل ذهنی
ما در دنیایی از مکالمات به سر می بریم. نحوه کارکردن ما، شیوه ارتباط ما با سایرین و خلق آینده مطلوبمان، همه و همه در قالب واژه هایی که استفاده می کنیم شکل می گیرند.
امروزه افراد زیادی در سازمان ها به بررسی مجدد روش های ارتباطی با سایرین پرداختهاند. آنان در خلال این بررسی ها به حقایق مهمی در زمینه ارتباطات افراد دست یافته اند که عبارتند از اینکه چگونگی برقراری ارتباط اهمیتی حداقل به اندازه محتوای صحبت داشته ( و یاحتی بیشتر از آن) و ما با تغییر نحوه ی دیدن و صحبت کردن خود قادر به خلق مفاهیم مشترک، فرصت های جدید و عملکردهای هماهنگی خواهیم بود. در عصر حاضر بسیاری از افراد از واژه ” گفتگو” برای اشاره به این شیوه عمیق ارتباطی استفاه می کنند.
در اواسط دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ میلادی، فیزیکدانی به نام دیوید بوهم، مقالاتی منتشر کرد که موضوع آنها چگونگی شکل گیری و باقی ماندن تفکرات در سطحی جامع بود. تحقیقات بوهم درباره گفتگو، به پیش زمینه ای برای بسیاری از تحقیقات امروزی برروی این موضوع تبدیل شد. در یکی از این مقاله ها (Rutledge Press,1996)، بوهم اینگونه مسئله را عنوان نمود: ” افکار ما با افکار دیگران بی ارتباط است و ریشه بسیاری از مشکلات جهان را میتوان در همین بی ارتباطی یافت” به گفته بوهم، یکی از دلایل این عدم ارتباط، وجود این باور مسلط بر فرهنگ غربی است که تفکر یک پدیده کاملا فردی می باشد و این بدین معنی است که ما فکر کردن را یک پدیده کاملا شخصی در نظر میگیریم، پدیدهای که در محدوده بسته ذهن ما به وقوع میپیوندد. ” من فکر میکنم، پس هستم”
اما افکار ما در خلا شکل نمیگیرند. برای روشن کردن این مطلب، بوهم به گفتگوی فضای باز هندیهای آمریکایی و هم چنین تمرین یونانی های باستان برای مذاکره و مباحثه در بین عموم مردم اشاره میکند. این ساختارهای مکالماتی، موجب فاصله گرفتن از مباحثه در جهت به وجود آمدن یک تفکر جمعی گشت، که آگاهی و بینش جدیدی ایجاد نموده و در سطح بالاتری از تفکرات فردی قرار میگرفت. بنابراین ” ما فکر می کنیم پس من هستم و ما هستیم”.
افراد یک سازمان باید یاد بگیرند که چگونه ” ذهن خود را باز کنند” تا با دستیابی به محتویات پنهان درون آن، بتوانند در مورد آنها صحبت کرده و آنها را با بقیه کسانی که همین کار را انجام می دهند، به اشتراک بگذارند. به بیان دیگر ما باید نسبت به مدلهای ذهنی خود آگاهی کافی داشته باشیم. سوال مطرح در ایجا این است که: مدل های ذهنی چست؟ آنها باورها، فرضیات و تصورات ما نسبت به خود، اطرافیان ،سازمانمان و چگونگی عملکرد جهان اطرافمان میباشد.
یکی از دلایل اهمیت مدلهای ذهنی این است که آنها تا زمانی که پنهان مانده و شناخته نشوند، تاثیر عمیقی روی ما دارند و به همین خاطر است که مابیشتر اوقات نسبت به فرضیات، باورها و نتیجه گیریهایمان آگاهی کافی نداریم و آنها را نه به عنوان مدلهای ذهنی خود بلکه اغلب به مانند واقعیت موجود در نظر میگیریم و با خود میپنداریم : نتیجهگیریهایی که برای ما واضح و روشن است باید برای سایر افراد نیز مبرهن باشد. در نتیجه زمانی که یک فرد، باورهایی مخالف باورهای ما ارائه میدهد و یا در جهتی که با مدلهای ذهنی ما سازگار نیست عمل مینماید ، نتیجهای جز ناراحتی حالت تدافعی، اختلاف ، وقفه در کارها و پریشانی اوضاع در پی نخواهد داشت.
پس از آنکه ما آگاهی لازم را از مدلهای ذهنی خود پیدا کردیم، بهتر میتوانیم این مسئله را بپذیریم که ممکن است افکار ما خطا داشته باشند و در بسیاری از اوقات تصویر ناقصی از جهان را ارائه میدهند. و نهایتا با شناختن و نمایاندن فرضیات خود و ارائه کردن آنها برای دیگران از طریق گفتگو، امکان آن را به وجود میآوریم که خود، سازمان و جامعه مان را بهتر بشناسیم.
نام کتاب :آوای آتشفشان: مکالمه، دریچه ای به سوی فرصت های جدید
نویسنده: دیوید هوچینز
کاری از تیم آتیه
نشر رسا
به لطف خداوند مهربان اين مجال را يافتيم که در موضوعات مختلف مدیریت منابع انسانی جديدترين مقالات، تحقيقات، نظريه ها و... را مورد كند و كاو قرار دهيم. این وبلاگ دست تمامي صاحب نظران و انديشمندان عرصه ي مديريت منابع انسانی را در مسير توليد علم و توسعه ي نرم افزاري به گرمي مي فشارد