آيا كارآفريني شغلجديدي است؟
آيا كارآفريني شغلجديدي است؟
مقدمه
بهنظر ميرسد طي دو سهسال اخيرتوجه خاصي به مفهوم كارآفريني در كشورمان شده است. عدهاي نگران آن هستند كه اين مفهوم با ارزش توسعه اقتصادي و به قول شومپيتر - پدر كارآفريني - <موتور توسعه اقتصادي> همانند ساير مفاهيم بهرهوري، مديريتي مشاركتي و... در لابلاي ساير مسائل جامعه گم شود و درحد شعار باقي بماند و وارد صحنههاي كسبوكار و سازمانها شود. در كشورهاي توسعهيافته اين مفهوم در سطوح اقتصادي جوامع و مردم بسيار جاافتاده و موردقبول قرار گرفته است بهطوري كه آرزوي هر جوان و فرد جستجوگر فرصت تبديل روياهاي خويش به كسبوكار، محصول و خدمات و درنهايت تبديل شدن به يك قهرمان كسبوكار در صحنه اجتماعي است. در كشور ما اين مفهوم بايستي ابتدا در سطح نخبگان علمي دانشگاه در صنايع و ساير بخشها ترويج گردد و سپس طي يك حركت حساب شده درقالب يك استراتژي جامع، نسبت به عمق بخشيدن به سياستهاي ترويجي، آموزشي، پژوهشي در سطح دانشگاهها و مراكز صنعتي اقدام شود. در سطح جامعه نيز قهرمانان شايسته كسبوكار كه همواره پيشتازان و نوآوران خدمات در كشورند را به جامعه معرفي كنيم. نتيجه اين معرفي اين است كه جوانان و نوجوانان شايسته اين مرز و بوم با الگوبرداري از اين قهرمانان و با درك و شناسايي واقعي استعدادهايشان راه تحقق روياي آينده خود را هموار كنند و آينده هرچه بهتر و شكوفاتري را براي تحقق سياستهاي استقلالي، رفاه و عدالت اجتماعي كشوري توسعهيافته، بسازند.
نگارنده بعداز تاليف كتاب كارآفريني و ارائه بيش از 60 كارگاه آموزشي ترويجي كارآفريني در سطح مسئولان سازمانها، مديران، دانشجويان، استادان محترم و مسئولان دانشگاهي به اين نتيجه رسيده است كه در سطح عمومي (و بويژه درميان محققان) بهنظر ميآيد كه اولاً از واژه <كارآفرين> تعريف صحيحي وجود ندارد، ثانياً برداشتهاي متفاوتي از اين واژه وجود دارد و ثالثاً <كارآفريني> بهعنوان يك شغل جديد در سبد مشاغل موجود تلقي نميشود. هدف از نگارش اين مقاله پاسخ به اين شبهات و سوالات است.
تعاريف كارآفريني
كارآفرين فردي است كه داراي ايده نو و جديد است و ازطريق فرايند تاسيس و ايجاد يك كسبوكار (شركت) و قبول مخاطره، محصول يا خدمات جديدي را در جامعه معرفي ميكند.
در اين تعريف چند نكته وجود دارد:
كارآفرين اهل فكر جديد و نوگراست (ايده جديد);
كارآفرين در فرايند ايجاد يك كسبوكار يعني از مرحله مطالعه بازار، تهيه طرح كسبوكار، توجيه اقتصادي، بسيج منابع، احداث كارخانه و بهرهبرداري از آن شخصاً درگير بوده و اقدامات عملي را برعهده ميگيرد و همه مخاطرات را قبول ميكند;
نتيجه فعاليت و زحمات وي حتماً بايستي به محصول و خدمات جديدي منجر گردد.
جفري تيمونز <كارآفرين> را ايجادكننده يك چتر ارزشمند از هيچ ميداند.
اين مفهوم كه در فرانسهENTERPRENUR نام نهاده شده و در انگليسي به معناي متعهدشدن(TO UNDERTAKE) آمده است، در ادبيات فارسي ابتدا به معناي كارفرما و سپس كارآفرين ترجمه شده كه ترجمه خوبي از اين واژه نيست. بهنظر ميرسد بهتر بود اين واژه به معناي <ارزشآفرين> ترجمه ميشد گرچه ارزش در ادبيات اقتصادي و توسعه غرب معنايي متفاوت از آنچه كه ما در ادبيات ديني و اخلاقي داريم به ذهن انسان متبادر ميكند.
انساني كه داراي قدرت درك و پيداكردن خلاءها و فرصتهاست و ازطريق پرورش ايده و تبديل فكر خود به يك محصول و خدمات جديد، در جامعه اقدام به ارزشآفريني از هيچ ميكند، <كارآفرين> ناميده ميشود.
برداشتهاي متفاوت از اين مفهوم
شايد مهمترين و پراشتباهترين تعريف رايج و برداشت از كارآفريني همانا ايجاد شغل باشد كه امروزه در بسياري از سخنان مسئولان، سياستگذاران و تخصيصدهندگان منابع نيز در سطح كشور ملاحظه ميگردد، گرچه اين بزرگواران از طرح اين مساله به بيراهه نرفته و اشاره نسبتاً درستي دارند اما بايد اذعان داشت كه فضاي موجود كشور و مساله بيكاري و نياز به ايجاد اشتغال ازجمله عوامل مثبت طرح اين واژه در سطح جامعه است. بهطوري كه موسسه مالي كارآفرينان، مجله كارآفرينان، معاونت تشويق سرمايهگذاران و كارآفرينان بانك صنعت و معدن تشكيل گرديده و اين واژه در وزارت كار و امور اجتماعي و برنامههاي توسعه دوم و سوم نيز بهكار گرفته شده است. اما آنچه كه اميدواركننده و درخور توجه است اين است كه كارآفريني براي سياستگذاران و مسئولان توسعه پايدار هر جامعه دو پيام بسيار مهم را داراست:
نتيجه سياستهاي ترويج و تسهيل كارآفريني ايجاد اشتغال است.
با كارآفريني، رفاه(WEALTH) نيز تحقق مييابد (توسعه عدالت).
بنابراين، مطرح شده كارآفريني را حتي به معناي ايجاد اشتغال درجامعه نبايد خرده گرفته بلكه به فالنيك ميگيريم چرا كه با اجراي دقيق و شناسايي و تقويت كارآفرينان و برداشتن موانع از پيش روي آنها به اين امر مهم و بسيار استراتژيك تعيين ايجاد اشتغال نيز ميرسيم.
براي اين منظور بد نيست به مطالعه آثارBRIRCH در دهه 1970 در آمريكا اشاره گردد كه ابتدا تصور سياستگذاران وقت اين بود كه ايجاد اشتغال اكثراً در سطح شركتهاي بزرگ انجام ميگردد اما بعداز انتشار اين مطالعه روشن گرديد كه 90-80 درصد ايجاد شغل جديد در سطح جامعه در سطح صنايع كوچك و متوسط ازطريق كارآفريني در محصول و خدمات جديد توسط كارآفرينان انجام ميگردد. درواقع از اين تاريخ به بعد بود كه دولتمردان و سياستگذاران و بانكها، صنايع و دانشگاهها طي يك بسيج عمومي و طرح جامع توسعه كارآفريني به فكر ترويج، آموزش و پژوهش اين مفهوم درجامعه گرديدند; بهطوري كه در آمريكا امروزه بيش از 600 دانشكده در سطح ليسانس و فوقليسانس و دكترا مشغول تدريس كارآفريني براي علاقهمندان اين رشته هستند. بويژه جواناني كه در پي آرزوي ايجاد كسبوكار براي خود هستند و دوست دارند خود رئيس خود باشند و به استخدام شركتي درنيايند. اما متاسفانه در ايران فعلاً تنها يك فارغالتحصيل در سطح دكترا و چندين نفر در سطح فوقليسانس بيشتر با اين مقدمه آشنا نيستند كه انشاءا... باتوجه جديدي كه در وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و سازمان مديريت و برنامهريزي از اواخر سال 79 انجام شده است، اميدهاي تازهاي درجهت شروع و ترويج اين مقدمه در سطح دانشگاهها پديدار گرديده است.
<كارآفريني> يك شغل است
در جوامع مختلف برداشتهاي گوناگون از مفهوم كارآفريني وجود دارد. از اينرو از آنجايي كه اين مفهوم در ايران جديد است، بعداز مقدمات و تعاريف و برداشتهاي گوناگون اين مقاله درپي آن است كه اين نكته مهم را به خوانندگان عزيز يادآوري كند كه چنانچه در سطح جامعه از مردم سوال شود چه نوع مشاغلي را ميشناسند و يا از جوانان سوال شود چه مشاغلي را دوست داريد در آينده داشته باشيد از مشاغلي نظير مهندس، پزشك، خلبان، ورزشكار، هنرپيشه و غيره نام ميبرند اما از <كارآفرين شدن> خبري نيست. درواقع اولاً در سطح جامعه ايراني با اين مفهوم هنوز آشنايي لازم وجود ندارد ثانياً با مفاهيم ديگري از قبيل سرمايهگذار، سرمايهدار، كارخانهدار، پولدار، بازرگان، مدير و غيره تداخل دارد. درواقع جامعه فعلي ما از مشاغل موجود كاملاً آگاهي داشته و نسبت به آنها آشناست.
واضح است كه مشاغل فوق اولاً همه در سطح جامعه موردنياز است و تفاوتها ناشي از سطح دانش و مهارتها و تلاشهايي است كه افراد مختلف طي فرايند زندگي خود كسب ميكنند و هركدام از ارزشهاي والاي خود در جامعه برخوردارند. اما بعداز انقلاب اسلامي در جامعه ما از واژه سرمايهگذار بهخوبي ياد نميشود. درواقع سرمايهگذار فردي است كه به لحاظ دارابودن منابع همواره مايل است با مشاركت از طريق پول يا منابع خود ارزشافزوده و يا ارزش زماني پول خود را حفظ و يا بيشتر كند.
گرچه اين واژه با واژه سرمايهدار مشابهت و تداخل نيز دارد اما تعيين شغلي به نام سرمايهگذار يعني استفاده از منابع فرد درجهت توسعه كسبوكار است. (يكي از موانع بسيار مهم در توسعه اقتصادي كشور همانا تعيين و جايگاه منزلت سرمايهگذار در كشور است كه بايد بالاخره روزي معين گردد آيا همه سرمايهگذاران بايد موردنكوهش قرار بگيرند يا درواقع آيا داشتن سرمايه عيب است. سرمايهدار بودن ارزش است اما به شرط اينكه سرمايهها ازطريق مشروع قانوني بهدست آمده باشد). بنابراين سرمايهگذار بودن بايد بهعنوان يك شغل در كشورمان پذيرفته شده و مورداحترام قرار گيرد.
يكي از نكات بسيار مهم در توسعه پايدار هر جامعه اين است كه اولاً بايد روشن گردد كار، مورداحترام جامعه است يا خير، ثانياً وجود مشاغل مختلف در سطح جامعه ضروري است كه هركدام از كاركردهاي گوناگون و به هركدام به ميزان مختلفي نياز است. و چنانچه جامعهاي مانند جامعه ايران بر اثر پندارها و برداشتهاي مختلف بعضي مشاغل را ازبين ببرد و يا مفهوم غلطي از آن در جامعه ايجاد كند و يا وزن مشاغل را نسبت به آنچه كه ارزش دارند ازبين ببرد جامعه دچار گرفتاريهاي عظيمي ميگردد. بعضي موانع در شرايط فعلي به قرار ذيل است:
1 - كارگر كار نكند و حقوق بگيرد و از كارگر متعهد تميز داده نشود و حق اخراج نداشته باشيد;
2 - سرمايهگذار خوب و در چارچوب ارزشها و قوانين با سرمايهگذار رانتخوار، غيرقانوني، فرصتطلب متفاوت نباشد;
3 - توانايي و نقش مدير در سطح يك سازمان و شركت با عناصر سازمان يكسان تلقي گردد. مثال: همه كارها را ما كاركنان انجام ميدهيم مديران از منافع آن بهرهمند ميگردند.
4 - توانايي در نقش متخصص در ارائه راهكارها در سطح جامعه موردتوجه قرار نگيرد.
5 - آموزش تشويقي بيش از حد براي بعضي مشاغل قائل شود. مثل اينكه همه دختران جوان دوست داشته باشند هنرپيشه شوند (چرا كه زود معروف ميشوند) يا پسران جوان دوست داشته باشند ورزشكار گردند (چرا كه زود پولدار ميشوند).
بنابراين، در شرايط فعلي مشاغل نه تنها ارزش و موقعيت خود را از دست دادهاند بلكه مفاهيمي ازقبيل مورداحترام بودن كار، مورداحترام بودن كسبوكار، ارزش بودن سرمايه و مورداحترام بودن سرمايهدار نيز مخدوش شده است كه بايد در فرصتهاي ديگري بدان پرداخت. علاوه بر موانع فوق مفاهيمي از قبيل كارآفرين، سرمايهگذار پرمخاطره، موسس در ادبيات روزمره و فرهنگ عاميانه و حتي فرهنگ نخبگان كشور جايگاه لازم را ندارند. به معناي ديگر درميان مردم چنانچه سوال شود آيا مايل هستيد كارآفرين شويد يا از جوان سوال شود چه آرزويي در آينده داريد گفتن اينكه دوست دارم كارآفرين شوم بهنظر گنگ است و موردتوجه قرار نميگيرد. بهعبارت ديگر در سبد مشاغل موجود و در ذهنيت جامعه كارآفرين يا سرمايهگذار پرمخاطره يعني فردي كه فقط علاقه دارد منابع خود را در فعاليتهاي پرمخاطره (ريسك معتدل) قرار دهد وجود ندارد. از اهداف اين مقاله اين است كه دولتمردان و مسئولان محترم توجه كنند در شرايط فعلي، درگذر يك جامعه صنعتي به سمت جامعه اطلاعاتي كه اصالتهاي تبديل ماده و انرژي به دانش و دانايي تغيير مييابد و جامعه به جاي توجه به بازوي نيروي انساني به مغز نيروي انساني توجه ميكند و همه چيز درحال تغيير است و مرتباً جوامع از سطح كلان جامعه گرفته تا سازمان و كار و نيروي انساني دچار تغييرات مداوم مرتبط با محيط بينالمللي ميگردند، ضرورت دارد تا مردم شريف ما نيز با مفاهيم جديد كار و شغلهاي جديد مرتبط
با آنها آشنا شده و نقش آنها را در توسعه جامعه پذيرا بوده و بهعنوان رويكردهاي جديد و زمينهها و فرصتهاي جديد كسبوكار در آن زمينهها نيز مشغول گردند. تمامي تلاشمان اين باور است كه اولاً كارآفرين و كارآفريني يك شغل انساني با ويژگيهاي ذكر شده در جامعه است كه ميتواند انواعي نظير كارآفريني مقلد كارآفرين، فرصتگرا و مبتكر داشته باشد و اين كارآفرينان درواقع لكوموتيوهاي فعال جامعه هستند كه با هدايت واگنها بهدنبال خود در هر واگن موضوع اشتغال، بهكارگيري منابع، بهكارگيري سرمايه، انتقال تكنولوژي و كلاً ريل توسعه را به حركت درميآورند (وجود اين افراد در هر جامعه باعث علت حركت و رشد جوامع و انسانها از غارنشيني تاكنون بوده است). عامل تغيير (CHANGE AGENT) و عامل موجدار ارزشافزوده در جوامع مختلف و در تاريخهاي مختلف چه بوده است. اين همان كارآفرين است كه نقش اصلي را در تحول سازمانها در تحرك جوامع و در ايجاد كسبوكار و ارزشافزوده ايفا ميكند. وجود كارآفرينان بالقوه و پرتوان محركهاي اصلي در جوامع به سمت توسعهيافتگي محسوب ميشوند و اگر چنانچه دغدغههاي ما در جامعه همانا توفيق كشورمان در رفع نواقص و عقبافتادگي كشورمان و موفقيت در سطح جهاني است، توجه به پرورش، تقويت، حمايت و احياء كارآفرينان ميتواند ابزار قوي و نيرومند درجهت اين تلاشها باشد .
دكتر احمدپور دارياني: عضو هيئت علمي دانشگاه اميركبير
به لطف خداوند مهربان اين مجال را يافتيم که در موضوعات مختلف مدیریت منابع انسانی جديدترين مقالات، تحقيقات، نظريه ها و... را مورد كند و كاو قرار دهيم. این وبلاگ دست تمامي صاحب نظران و انديشمندان عرصه ي مديريت منابع انسانی را در مسير توليد علم و توسعه ي نرم افزاري به گرمي مي فشارد