مدير و مردم در کلام امیر (ع)
مدير و مردم در کلام امیر (ع)
امام علىعليهالسلام دو نكته در مورد حق ذكر كرد؛ يكى اين كه «الحق اوسع الاشياء فى التواصف و اضيقها فى التناصف؛ حق آسانترين چيزهاست به زبان و مشكلترين كارهاست در عمل». ميدان حق، براى گفتن و بيان و خطابه و مقاله و داد سخن دادن، وسيعترين ميدان هاست؛ ولى براى عمل و رعايت و تسليم شدن، تنگترين ميدان هاست. به اندازهاى كه در اطراف حق و فوايد رعايت آن و مضار ترك آن، مىتوان استدلال كرد و صغرى و كبرى چيد و جوش و خروش كرد، در اطراف هيچ چيز ديگر ممكن نيست و به اندازهاى هم كه چرخيدن بر محور حق، كار دشوارى است، هيچ چيز ديگر، اين قدر دشوار نيست. اين جمله را حضرت براى آن فرمود كه مردم را متوجه فاصله قول و عمل نمايد؛ براى اين بودكه گول نخورند و حرفهاى افراد را ملاك قضاوت قرار ندهند؛ عمل و رعايت را ملاك قرار دهند.
آن چه بشر در برابر او تعظيم مىكند و سر فرود مىآورد، حود حق و رعايت حقوق است؛ ولى گاهى اشخاصى تحت تأثير حرف قرار مىگيرند و حرف را دليل روحيه و عقيده و ملكات احلاقى قرار مىدهند و از اين راه، در خطا مىافتند.
نكته ديگرى كه ذكر مىكند، اين است: لا يجرى لاحد الا جرى عليه و لايجرى عليه الا جرى له حق، له؛ هيچ كس قرار داده نشده، مگر اين كه عليه او نيز قرار داده شده و هيچ كس قرار داده نشده، مگر آن كه له او، نيز قرار داده شده». حقوق مردم بر مردم، يك طرفى نيست؛ متبادل است. اگر كسى بر كسى حقى دارد، معادل آن هم حقى از آن طرف بر عهده او هست. هر كس به هر اندازه از اجتماع طلبكار است و اجتماع را در برابر خود موظف مىداند، به همان نسبت، مديون اجتماع است. حق و تكليف، دوش به دوش يكديگرند. اين طور نيست كه همه حقها را به بعضى داده باشند و همه تكليفها را بر دوش بعضى ديگر گذاشته باشند. «حق»، بهره است و «تكليف»، زحمت و كار و مشقت. هر كس كه از اجتماع بهرهاى (مىبرد)، بايد به همان نسبت، متحمل زحمت و به دوش كشيدن بار اجتماع باشد. رسول اكرم صلىاللّهعليهوآله فرمود:
«ملعون من القى كلّه عى الناس؛از رحمت الهى محروم است؛ آن كس كه سنگينىاش بر دوش اجتماع باشد».
پدر بر فرزند، حقوقى دارد؛ يعنى بهره هايى در وجود فرزند داردكه ببرد؛ ولى اين حقوق و بهرههايك طرفى نيست؛ فرزند هم بر پدر، حقوقى دارد؛ يعنى از وجود پدر بهرههايى دارد كه بايد ببرد. پدر، حق اطاعت و احترام دارد؛ فرزند هم حق تكفل و نربيت دارد؛ همچنين زن و شوهر، معلم و متعلم، همسايهها با همسايهها، حاكم و رعيت، همسفر با همسفر. نه تنها حقوق انسانها بر يكديگر، يك طرفى نيست و هر فردى مديون ساير افراد است، نسبت به ساير موجودات هم كم و بيش همين طور است. تا هر جا كه شعاع بهره و استفاده انسان، امتداد دارد، دايره تكليف انسان هم وسعت دارد. اميرمؤمنان عليهالسلام در خطبهاى كه در روزهاى اول خلافتش ايراد كرد، مىفرمايد: «اتقوالله فى عباده و بلاده، فانكم مسؤولون حتى عن البقاع و البهائم»؛1 خدا در نظر بگيريد؛ هم در مورد بندگانش و هم در مورد بقعهها و سرزمينها و چهارپايان، از شما سؤال مىشود. حق زمينهاو حق حيوانات را هم بايد ادا كنيد. اين زمين و اين حيوانها، براى استفاده و بهره بردارى صحيح شماست. حقى كه زمين بر بشر دارد، اين است كه آباد بشود؛ زراعت بشود، عمران در او صورت گيرد؛ مخروبه و باير نماند و همچنين در مورد حيوانها نيز تكاليفى براى حفظ و رعايت و مواظبت آنها داريد. به همان دليل كه فكر مىكنيد زمين و مواليد روى زمين، براى شما آفريده شده، بايد بدانيد مسئول و مديون زمين و مواليد روى آن مىباشيد.
بعد فرمود: «و لو كان لاحد ان يجرى له و لا يجرى عليه لكان ذلك خالصا لله سبحانه»؛ اگر كسى باشد كه او بر ديگران حق داشته باشد و ديگران بر او حقى نداشته باشند، او فقط طلبكار باشد، هيچ نوع مسئوليت و مديونيت درباره او صدق نكند، او ذات اقدس الهى است؛ زيرا حقى كه او بر بندگان دارد، به معناى حظ و بهره نيست كه در عوض دين او به عهده او بيايد. اين معانى، درباره مخلوقات صادق است كه از يكديگر بهره مىبرند و به يكديگر بهره مىرسانند. خداوند، غنى مطلق و فياض مطلق است. در نظام تكوين، مخلوقات در يكديگر تأثير دارند و از يكديگر متأثر مىشوند؛ به يكديگر بهره مىدهند و از يكديگر بهره مىبرند. در نظام اجتماع هم بر طبق نظام تكوين، حقوق و ديونى وضع شده كه همه از يكديگر بهره ببرند و به يكديگر بهره برسانند؛ تا اجتماع، سير كمالى خودش را طى كند؛ اما ذات اقدس الهى، از اين معانى منزه است. هر چه از ناحيه ذات اقدس او به بندگان رسيده و مىرسد همه تفضيل است؛ احسان است؛ جود است و به همين دليل، مخلوقات، سراسر وجودشان نسبت به ذات اقدس الهى، دين است؛ يك پارچه مسؤليت و مديونيت مىباشد.
بعد مىفرمايد: مهمترين حقوقى كه خداوند در اين عالم قرار داده، حق والى بر رعيت و حقوق رعيت بر والى است و اين حقوق را مايه نظام الفت و عزت قرار داده. اگر اين حقوق، متبادل شود، آن وقت حق، مطلقاً محترم مىگردد؛ كار دين، درست مىشود؛ محيط و زمان، اصلاح مىگردد. شما نبايد توقع داشته باشيد كه صلاح من به تنهايى كافى باشد براى اصلاح امور؛ من خودم شخصاً تا آخرين درجه، رعايت وظايف خودم و حقوق شما را مىكنم. اين، كافى نيست؛ شما هم بايد صالح باشيد. همان طورى كه من حقوق شما را رعايت مىكنم، شما هم حق مرا رعايت كنيد؛ تا همه كارها درست شود و كارها بر محور خود بچرخد.
سخن اميرالمؤمنين على عليهالسلام در آن خطبه، همين كه به اين جا رسيد، يكى از مستمعين تحت تأثير احساسات خود قرار گرفت و از آن حضرت تشكر و ثناى بليغى كرد. حضرت فرمود: «با من؛ تعارف و تملق و رودرواسى رفتار نكنيد. گمان نبريد كه گوش من براى شنيدن انتقاد و عرضه شدن اين كه مقتضاى حق اين است كه چنين و چنان باشى، سنگين است. بدانيد آن كس كه شنيدن انتقاد و تذكرات و سخن حق بر گوشش ثقيل است، عمل بر طبق حق، بر او سنگينتر خواهد بود. علامت اهل حق و اهل عدل، اين است كه از تذكرات و انتقادات، پروا ندارند2.
اين جمله را براى اين فرمود كه قبلاً آن مرد برخاسته بود و از آن حضرت مقدارى ثنا و ستايش كرده بود؛ خواست به مردم بفهماند كه گمان نكنيد كه من خوشم مىآيد از من تعريف كنيد؛ بناى كار را بر مصانعه و مجامله بگذاريد؛ نه، انتظار من، اظهار نظرهاى سريع و خيرخواهانه است در كارها؛ «فلا تكفّوا عن مقاله بحقّ او مشورةٍ بعدلٍ؛ مبادا از تذكرات به جا و از مشورت دادنها، مضايقه كنيد».
اين كه مىگويند حكومت على عليهالسلام عالىترين مظهر دموكراسى بود، روى همين جهات بود. خودش با آن كه امام است و قدرتهاى مادى و معنوى رادر اختيار دارد به مردم پرو بال مىدهد؛ آنها را بر انتقاد و اعتراض، تشجيع مىكند. البته اين نكته هم هست كه هر اعتراضى به حق نيست و انتقاد كننده، دو شرط بايد داشته باشد؛ يكى آن كه حسن نيت داشته باشد؛ يعنى غرض شخصى نداشته باشد؛ مقصودش اصلاح باشد؛ نه اين كه مقصودش لجن مال كردن و لگدمال كردن طرف باشد. ديگر آن كه حسن تشخيص داشته باشد؛ يعنى اهل درك و تشخيص باشد؛ انتقادهاى جاهلانه و احمقانه، بسيار زيان آور است. انتقاد، اگر بر مبناى حسن نيت و حسن تشخيص باشد، موجب حركت و اصلاح است و اگر بر مبناى سوء نيت و بر مبناى جهالت و عدم تشخيص و عدم آشنايى به مصالح عاليه اجتماع و راه صحيحى كه لازم است اجتماع (طى كند)، واقع شود، آن وقت، چوب لاى چرخ گذاشتن است و سبب هرج و مرج و توقف است.
بعد جملهاى دارد كه معنايش اين است: هيچ شخصى و هيچ مقامى، بالاتر از اين كه مورد انتقاد قرار بگيرد، نيست.
مجموع نكتههايى كه على عليهالسلام درباره حق فرمود، چهار نكته بود كه خلاصهاش اينست؛
1. حق در زبان، آسانترين چيزها و در عمل، مشكلترين كارهاست. عمل، ملاك قضاوت درباره اشخاص است؛ نه گفتار.
2. خداى متعال، حقوق مردم را بر يكديگر يك طرفى وضع نكرده، حقوق، متبادل است. هر كس حقى بر عهده اجتماع دارد، دينى هم بر اجتماع دارد. تنها ذات اقدس الهى است كه بر مخلوقات خود حق دارد و دينى نسبت به آنها ندارد.
3. رسيدن به حقوق، بدون تعاون و كمك، ميسر نمىشود؛ از تك روى و تك انديشهاى، كارى ساخته نيست (و) هيچ كس، مافوق همكارى و همفكرى با ديگران نيست؛ همان طور كه هيچ كس، مادون همكارى و همفكرى نيست.
4. علامت اهل حق، اين است كه از استماع تذكرات اصلاحى و انتقادات صحيح و به جا، ابا و امتناعى ندارند. اولين دليل صدق و كذب كسى كه مدعى است اهل حق است و روى مرز حق رفتار مىكند، اين است كه گوشش آماده شنيدن انتقاد و اعتراض باشد.3
پى نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 165.
2. همان، خطبه 214.
3. برگرفته از: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج22، ص 233.
به لطف خداوند مهربان اين مجال را يافتيم که در موضوعات مختلف مدیریت منابع انسانی جديدترين مقالات، تحقيقات، نظريه ها و... را مورد كند و كاو قرار دهيم. این وبلاگ دست تمامي صاحب نظران و انديشمندان عرصه ي مديريت منابع انسانی را در مسير توليد علم و توسعه ي نرم افزاري به گرمي مي فشارد