فرهنگ و تئوري هاي مصرف


درباره مصرف و عوامل موثر بر آن در سطح كلان چند تئوري شناخته شده وجود دارد: يكي از اين نظريات نظريه درآمد جاري كينز است كه فرض مي‏كند مصرف خانوارها تابعي از درآمد جاري است اما معمايي كه در رابطه با توزيع مصرف در دهه 1940 پديدار شد زمينه را براي ارائه نظريات جديد فراهم ساخت. در دهه 1940 براساس تابع مصرف معرفي شده توسط كينز رابطه مصرف و درآمد جاري از سال 1929 تا 1940 تشريح كرده است.

تابع كينز داراي اين مفهوم ضمني است كه متوسط ميل به مصرف، هنگامي كه درآمد افزايش يابد كاهنده است. در اين معادله ميل نهايي به مصرف پايين است اگر آن را براي پيش‏بيني متوسط ميل به مصرف امروز مورد استفاده قرار مي‏داديم اين برآورد معادل 77/0 مي‏شد كه البته با نسبت بالفعل آن كه حدود 9/0 است تفاوت فاحشي دارد، دومين نوع شواهد را سيمون كوزنتز، برنده جايزه نوبل كشف كرد، وي با استفاده از ميانگين آمار براي دوره‏هاي طولاني 10 تا 30 سال نشان مي‏دهد كه يك رابطه تقريباً تناسبي ميان مصرف و درآمد وجود دارد
يافته‏هاي كوزنتس با به كارگيري ميانگين بلندمدت، نشان مي شود كه نوسان‏هاي اندكي در نسبت مصرف به درآمد وجود دارد بويژه آن كه در زمان افزايش درآمد قابل تصرف، هيچ گرايشي براي كاهش متوسط ميل به مصرف وجود ندارد. در واقع تعارض اين‏جاست كه يافته‏هاي كوزنتس بيان مي‏كند متوسط ميل به مصرف طي دوره‏هاي طولاني ثابت است، در حالي كه تابع مصرف كينز بيانگر اين واقعيت است كه با افزايش درآمد متوسط ميل به مصرف كاهش مي‏يابد.

اين مغايرت در زمان بسط سه نظريه آندومودگلياني، دوزنبري و فريدمن تحت عنوان هاي «ادوار زندگي مصرف و پس‏انداز»، «نظريه درآمد دائمي مصرف» و «نظريه درآمد نسبي»، كاملاً شناخته شده بود. لذا نظرات مذكور تا اندازه زيادي تلاش كردند كه مغايرت مذكور را توضيح دهند طبق نظر دوزنبري، مصرف تابع درآمد مطلق نبوده بلكه تابع درآمد يا مصرف افراد، نسبت به متوسط جامعه است و زماني كه فرد به يك سطح معيني از مصرف عادت كرد هرچند درآمدش كاهش يابد، مصرفش را كاهش نمي‏دهد. براساس نظريه «اندو- موديگلياني كه به نظريه «ادوار زندگي» هم معروف است افراد مصرف خود را براساس «دوران زندگي» تنظيم مي‏كنند.

در نظريه فريدمن، مصرف تابع درآمد دائمي است و منظور از درآمد دائمي، درآمدي است كه فرد به طور متوسط انتظار دارد كسب كند همان طوري كه ملاحظه مي شود در اين نظريات به عوامل موثر بر سطح روند تغييرات مصرف اشاره شده ولي به طور مستقيم چيزي درباره فرهنگ و تاثير مولفه‏هاي فرهنگ بر مصرف و مخارج مصرفي گفته نشده است. گرچه در نظريه دوزنبري به چسبندگي مصرف توجه و روند كاهش آن در اثر كاهش درآمد چسبنده معرفي شده كه خود حكايت از نوعي رفتار پايدار دارد كه وقتي شكل گرفت با يك عنصر صرفاً اقتصادي تغيير نمي‏كند و اين به طور مستقيم توجه به نقش فرهنگ و ارزش‏ها و هنجارهاي شكل گرفته جامعه دارد.در نظريه موديگلياني نيز به طور غيرمستقيم مصرف و روند‏ آن به سن افراد بستگي پيدا مي‏كند و سن يك متغير اجتماعي است. در نظريه فريدمن نيز با ربط مصرف به درآمد دائمي به طور غيرمستقيم نقش عوامل غيراقتصادي مي‏تواند قابل طرح باشد ولي هيچ يك از اين نظرات مستقيماً به متغير فرهنگ و مولفه‏هاي آن اشاره نكرده‏اند.عدم توجه جدي به تاثير مولفه‏هاي فرهنگي فقط مربوط به سطح كلان نيست (كه بيشتر شايسته طرح است) بلكه در سطح رفتار خرد هم در اقتصاد تا اندازه زيادي مجمل و ناكافي باقي مانده است. در نظريه مصرف كه مبتني بر مطلوبيت است مي‏توان گفت شكل تابع مطلوبيت مصرف‏كننده مي‏تواند متاثر از فرهنگ خانوار باشد. در اين نظريه، مطلوبيت را ماهيتاً غيرعددي و ترتيبي مي‏دانند و در فرايند استخراج تابع تقاضا عملاً نقش فرهنگ فراموش مي گردد و به زبان ديگر فرهنگ و مولفه‏هاي آن اموري «داده شده» فرض مي‏شوند كه نقش خود را در تعيين شكل تابع مطلوبيت ايفا مي‏كنند. در واقع در سطح خرد و در تئوري اقتصادي خرد در دو جامعه مي‏توان نقش فرهنگ را در رفتارهاي مصرفي مشاهده كرد:

-  يكي شكل تابع مطلوبيت كه تفاوت آن از يك مصرف‏كننده به مصرف‏كننده ديگر بيانگر تفاوت فرهنگي آنهاست.

-  دوم فروضي كه براي مطالعه رفتار مصرف‏كننده ارائه مي‏گردد كه بعضي از آنها مي‏تواند نقش «ساده سازي واقعيت» را داشته باشد و برخي مي‏تواند تاثير «محدوديت‏هاي فرهنگي» را بيان كند و برخي ممكن است بيان «شرايط جامعه» باشد. فرض «توانايي تشخيص رجحان»، فرض «اشباع‏ناپذيري مصرف‏كننده»، «فرض تسري رجحان» و فرض «نزولي بودن نسبت نهايي جانشيني كالاها در مبادله» از جمله چهار فرض اصلي تئوري رفتار مصرف‏كننده است كه چنانچه ملاحظه مي‏گردد مورد اول و آخر براي ساده‏سازي و مورد دوم، تقريري از «عقلانيت» است كه فرض اوليه همه «تئوري‏هاي اجتماعي است. ولي فرض اشباع‏ناپذيري مي‏تواند امري كاملاً فرهنگي و ارزشي تلقي گردد».

 اين فروض البته نقش خود را در شكل تابع تقاضاي خانوارها كه از درون تئوري مصرف برمبناي مطلوبيت به دست مي‏آيد نشان مي‏دهد ولي نه به صورت يك متغير قابل كنترل، بلكه به صورت امري داده شده. لذا وقتي مي‏خواهند رفتار مصرفي را مطالعه كنند به طور ضمني فرض مي ‏كنند كه اين رفتار در يك محدوده زماني مورد مطالعه قرار مي‏گيرد كه اين فروض تغيير نكرده‏اند. به عبارت ديگر با اين فرض‏ها و با «داده شده» تلقي كردن آنها، عملاً با فرهنگ خداحافظي مي‏شود. اين يكي از چالش‏هاي اساسي تئوري مذكور است. اين مسئله در تئوري توليد در سطح خرد نيز به همين شكل است كه فرصت توضيح آن وجود ندارد و در جاي ديگر به نقش مولفه‏هاي فرهنگي در اقتصاد به آنها پرداخته و به شكل‏گيري در برخي از نوشته‏هاي متفكران اقتصاد اسلامي كه نقدي به تئوري‏هاي مصرف در اقتصاد خرد داشته‏اند نيزاشاره خواهد شد .

 

فرهنگ ومصرف

 

هر دورانی نامی دارد یا لااقل در تاریخی که ما در آن به سر می بریم به هر دوران نامی می دهند . نام امروزی جامعه بشری ، جامعه و عصر اطلاعات است . عالم تجدد در این وضع به خودآگاهی می رسد و در این خودآگاهی است که نام : « عصر اطلاعات » تفسیر و معنی خاص پیدا می کند . اکنون وقتی از اطلاع و اطلاع رسانی سخن گفته می شود لحن گویندگان چنان است که گویی تحویل علم به اطلاعات ، کمال و فضیلت و نعمتی است که نصیب عصر ما شده است . البته عصر اطلاعات عصر تمامیت یافتن علم و تکنولوژی است  . در این عصر و با تحویل علم به اطلاعات علم به قدرت مبدل می شود . جهانی شدن هم جلوه ای از این حادثه است . دشواری این است که همه به اطلاعات علمی و تکنولوژی اطلاعات نیاز دارند . هیچ کشوری هم نمی تواند خود را بی نیاز بداند . نیاز در حد خود عیب نیست و اگر عیب باشد ما با آن به دنیا آمده ایم . ما عین نیاز و نیازمندی ایم . مهم این است که تفاوت میان نیاز تاریخ و نیازهای  خوشايند  و طبیعی را باز شناسیم . در اینکه آدمی ابزار می ساخته است و می سازد شكي نيست  ( اینجا کاری به انسان به عنوان حیوان افزار ساز نداریم و مراد این نیست که بگوییم حقیقت انسان افزار سازی است ) . حتی اگر دستگاه ها ی تلویزیون و کامپیوتر و ... را وسیله بخوانند به اعتباری تلقی شان را درست باید دانست ولی وسایل همه از یک جنس و سنخ نیستند . وسایل ساده ای هست که آدمی هر وقت به آنها نیاز دارد آنها را به کار می برد و پس از آنکه نتیجه و مقصود حاصل شد آنها را کنار می گذارد . وسایل نشانه نحوه و صورت زندگی آدمیانند و این بدان معنی است که فرهنگ با ساختن و پرداخت وسایل و به کار بردن آنها قوام می یابد یا لااقل ملازمت دارد . تکنولوژی جدید به طرح تسلط بر طبیعت پدید آمد . از این زمان تکنولوژی به تدریج مختصر مشابهتی که بر اثر سابقه با طبیعت داشت از دست رفت  بلکه درست در برابر طبیعت قرار گرفت . مردم شناسان در بحث از فرهنگ ، طبیعت و فرهنگ را در تقابل هم قرار داده اند . در دوره جدید و در جهان متجدد فرهنگ جای خود را به تکنیک داده است . نه اینکه تقابل فرهنگ و طبیعت در این دوره منتفی شده باشد بلکه فرهنگ را دیگر از تکنیک جدا نمی توان کرد . در تمدن های گذشته ابزار و وسایل تکنیک و کاربرد آنها تمام فرهنگ نبود و تکلیف فرهنگ با انها معین نمی شد . بخصوص مدرسه و آموزش و ادب اعم از ادب درس و ادب نفس ( ادب حق که جای خود را دارد ) ربطی به نحوه ی معیشت نداشت اما اکنون همه چیز از علم و ادب و تکنولوژی و قانون و ... در حدود و حیطه ی سیاست قرار گرفته و این را نیز قانون تکنیک راه می برد . درست است که ما در فطرت اول خود تکنیک را با اشیا تکینک اشتباه می کنیم و این اشیا را وسایلی می دانیم که در اختیار ما قرار دارند و می توانیم به هر نحو که بخواهیم از آنها استفاده کنیم اما چون به فطرت ثانی یعنی به فطرت تفکر می رویم نسیتی دیگر میان خود  و تکینیک نمی بینیم . تکنولوژي و تکنیک کنونی چیزی نیست که ما غایت آنرا معین کنیم و به هر نحو که بخواهیم آنرا به کار بریم بلکه اوست که نه فقط به راه خود می رود بلکه ما را هم با خود می برد . در این زمان و با پدید آمدن اقتصاد سیاسی و علم اقتصاد ، ارزش به ارزش مبادله مبدل شد . این دوران ، دوران تولید و مبادله کالا و پرورشگاه جامعه مصرفی است . نگارنده  کاری به تاریخ تولید و مصرف ندارم . آنچه اینجا مورد نظر است نسبت ما با فرهنگ و مصرف و رابطه فرهنگ با مصرف است . در بالا مطرح شد  که پندار غالب و شایع این است که فرهنگ را ما پدید می آوریم می توانیم بر همه چیز و من جمله بر مصرف نیز که تابعی از فرهنگ است نظارت داشته باشیم . اما کسانی که خود دانشمند و حل فن هستند  و احیانا ًدر پژوهش علمی نظر ابژکتیو به مسائل و موارد پژوهش داشتند و پنهان نکردند که برای بسط فرهنگ تجدد می کوشند و حتی کوشش خود را احیانا با نام و عنوان « ایدئولوژی فرهنگ » پیوند زدند . ایدئولوژی فرهنگ تعبیری رساتر و بهتر از فرهنگ سازی است زیرا اولاً می رساند که بسط تاریخ جدید و متجدد ملازم با تلقی ایدئولوزیک است و هیچ شخص متجددی فرهنگ جدید و متجدد را در عرض فرهنگ های دیگر نمی گذارد و آنرا با فرهنگ های دیگر مقایسه نمی کند . توجه کنیم که معنی یا معانی جدید فرهنگ همه برای وصف و تعریف فرهنگ جدید آمده است . و فرهنگ زمان ما فهرستی از نیازهاست که با تحول تکنولوژی به وجود می آید و تحول می یابد به این جهت است که همه زندگی ما نیاز شده است و همه خود را نیازمند به چیزهایی كالاهائي   چیستند مي باشند . چیزهایی که در راهند اما هنوز نیامده اند و نمی شناسیمشان ولی به محض اینکه آمدند ما به آنها نیاز پیدا می کنیم و خود را با این تفكر شاد و سرگرم میداریم که به چه کمال و قدرتی دست یافته ایم و این تفكرات کاملا هم بیهوده نیست زیرا تکنیک جدید عین قدرت است . به هر حال تکنولوزی اطلاعات به سرعت در حال بسط است و این بسط همه جهان را بدون اینکه مجالی برای تأمل بگذارد رو به نوعی توسعه می برد . این توسعه را می توان دوپینگ تکنیکی خواند . پس یک معنی این است که تکنولوژی اطلاعات مستقل از فرهنگ نیست و باید مسبوق به یک فرهنگ یا ملازم گذشته و آينده  با آن باشد . تکنولوژی اطلاعات اقتضای فرهنگی خاص دارد و کم و بیش معلوم است که این فرهنگ چیست . این فرهنگ ، فرهنگ مصرف اشیای تکنیکی است هر چند که برای جهان توسعه نیافته این فرهنگ در همه جا به یک اندازه گسترده نباشد اما می تواند و باید گسترش یابد .

هم اکنون هم این فرهنگ عنصر اساسی در فرهنگ عمومی همه جامعه هاست . حال می توانیم بپرسیم که میان تفکر و تکنولوژی اطلاعات و آینده بشر چه مناسبتی وجود دارد . ما به تصاویر تبدیل می شویم و با تصاویر سر و کار پیدا می کنیم . ما به علم مجازی نياز داريم  وارد عالم مجازی می شویم . آیا تکنیک و متافیزیک به هم رسیده اند ؟ آیا قدرت علمی – تکنیکی بشر به حدی رسیده است که با وهم خود هر تصرفی که بخواهد در ماده به عمل آورد . این حادثه هر چه باشد ، حادثه عجیبی است . آیا سخنی که از افلاطون تا نیچه بسط یافته است دارد تکرار می شود ؟ افلاطون می گفت از تن رها شویم و به عالم مثال سفر کنیم . آنجا عالم عقل است . عالم دیدار آنجاست . به نظر افلاطون تن زندان نفس و عقل است و بشری که سقوط کرده و در ماده و تن گرفتار شد است باید به عالم جان پرواز کند اما وقتی به نیچه می رسیم او خوار دارندگان تن را ملامت می کند و نگاه داشت تن را تذکر میدهد . به این اعتبار می توان گفت که نیچه موجب شده است که اخلاف او در قرن بیستم « تن » را به عنوان یک مسئله فلسفه کشف کنند . به اعتبار دیگر هم می توان گفت که شاید او از دور می دانسته است که مدرنیته و تکنولوژی مدرن تن را نه از راهی که افلاطون آن را نفی کرد بلکه با تحویل آن به سلسله ای از روابط موهوم دور خواهد انداخت . البته هنوز در فلسفه معاصر مسئله تن و جان ، به خصوص بعد از مرلوپونتی فرانسوی که او دوباره بحث تن را مطرح کرد ، یکی از مسائل بسیار مهم شده است . من از فومینیسم و مسائلی که اخیرا در قلمرو آن مطرح شده است حرفی مطرح نمي كنم ليكن  اشاره  مي نمايم  که بعضی فیلسوفان در بحث از اینترنت مسئله تن و جان و روان را به نحوی مطرح کرده اند . البته ما هنوز راجع به تکنولوژی اطلاعات جز آنچه شورای عالی سازمان ها  اطلاع رسانی کرده است کاری نکرده ایم و نمی دانیم که ما با چه خواهد کرد و ما با آن چه می توانیم بکنیم . شايد ما انسانها نيز زياده روي مي نمائيم  ولی به هر حال باید مسئله تکنولوژی اطلاعات و سر و کار با آنرا مطرح کرد و درباره ی آن اندیشید . بحث در معنی اخلاقی ترک تن نیست . افلاطون می خواست اصالت عالم عقل را اثبات کند . نیچه می دید که جهان علم و تکنیک چندان انتزاعی می شود که جان را خوار می دارد و تن را در عین تن پروری فراموش می کند . این فراموشی در تکنولوژی اطلاعات صورت صریح پیدا می کنــد گویی ما شروع کرده ایم که دوباره تن را نفی کنیم و به عالم مجازی برویم .مقصود اينست كه بايد فرهنگي را در جامعه ايجاد كنيم وبه  باور هاي فرهنگي در كشور برسيم كه موجب كاهش مصرف كالاها شويم

 

راهكارهاي فرهنگي اصلاح مصرف

 

معمولاً جامعه شناسان افراد را در جامعه بر پايه سه معيار ثروت قدرت و وجهه (پر ستيژ ) به سه طبقه بالا متوسط و پائين تقسيم مي كنند اين سه معيار الگوهاي متفاوتي از مصرف گرائي را براي سه طبقه به بار مي آورند هر سه طبقه مصرف گرائي بي رويه دارند اما به شكل هاي متفاوت افراد طبقه بالا با داشتن ثروت از طريق مصرف كالاهاي لوكس به دنبال پرستيژ بالا هستند اينـــان خدماتي را كه فكر مي كنند قدرت و وجهه اجتماعي برايشان به ارمغان مي آورند را هم به مقدار زيادي مصرف مي كنند

طبقات اجتماعي بالا با پرستيژ و قدرت بالا سعي مي كنند با مصرف گرائي مفرط خود را هم طراز ثروتمندان نشان دهند مصرف گرائي مفرط در واقع يك وسيله خود نشان دادن مي شود و اعضاي يك طبقه در مصرف گرائي  مفرط با يكديگر رقابت شديد دارند اين رقابت از نوع رقابت هاي كاذب است اعضاي طبقه متوسط هميشه سعي مي كنند خود را از طبقات بالا عقب  نبينند

اينان بادر آمد كمتر به رقابت با طبقه بالا مي پردازند بازار براي تشويق كردن آنها اجناس ظاهراً لوكس و ارزان به وفور در اختيار آنها قرار مي دهد

پس از خريد چنين كالاهائي است كه از لحاظ رواني يك رضايتمندي كاذب به آنها دست مي دهد

اعضاي اين طبقه به لحاظ كمي بيشترين مصرف را در جامعه دارند همچنين بازار به خريد آنها وابسته است زيرا تعداد افراد اين طبقه در جوامع بيش از اعضاي طبقات ديگر بوده و لذا حجم خريد بالائي دارند

اعضاي طبقه پائين با در آمد كم با توجه به مصرف گرائي ديگر طبقات و با توجه به وفور كالا و خدمات در بازار تلاش مي كنند كه به هر وسيله سهمي از كالا و خدمات را به خود اختصاص دهند ترس از كمبودها و عدم امنيت اقتصادي براي خانواده او را به خريدي بي رويه و انبار گونه وا مي دارد خريد اعضاي اين طبقه عمدتاً خريد كالاهاي ضروري مربوط به بقاء بيولوژيك است .

بازار مازاد بر مصرف طبقه متوسط را به اين طبقه انتقال مي دهد در واقع الگوي مصرف گرائي طبقه پائين يك نوع سود سازي سرمايه دار از سرمايه بالقوه تلف شده است زيرا اگر طبقه پائين نبود سرمايه دارا مجبور به از دست دادن مازاد كالاي مصرفي طبقات متوسط بود چنين است كه اعضاي طبقه پائين به مصرف گرائي انبوه عادت مي كنند اين عادت براي او دروني شده و بخشي از فرهنگ اورا تشكيل مي دهد .

لزوم برنامه ريزي براي الگوهاي مصرف گرائي نوين

برنامه ريزي براي الگوهاي مصرف گرائي نوين بايد در چند بعد صورت گيرد :

نخست مصرف گرائي صحيح را بايد به شيوه هاي آموزش هاي غير رسمي به كودكان  و نوجوانان و جوانان آموزش داد اين امر بايد از طريق مدرس صورت گيرد

دوم مصرف گرائي غلط و صحيح را بايد به شيوه هاي آموزش هاي غير رسمي از طريق رسانه هاي جمعي و به ويژه راديو و تلويزيون به بزرگسالان نشان مي دهد 

سوم توليد در سطح جامعه با يك كنترل و نظارت فرهنگ توام شود نبايد گذاشت هر كالائي در جامعه توليد گردد

چهارم نظارت و كنترل فرهنگي به واردات عمده وخرد بايد انجام شود

پنجم عرضه كالا و خدمات در جامعه به گونه اي صورت گيرد كه اعضاي طبقات متفاوت دسترسي نسبتاً مشابهي به آنها داشته باشند

ششم تبليغات بايد به گو نه اي باشند كه مصرف گرائي افراطي را اشاعه ندهند و صرفاً به معرفي كالا ها و خدمات بپردازند

هفتم مطالعات علمي وملي و منطقه اي پيرامون مصرفگرائي در سطح كشور صورت گيرد و نظر سنجي از مردم شود

هشتم فرهنگ مصرف جمعي در زمينه هاي مختلف به جاي فرهنگ مصرف گرائي فردي رايج شود

نهم فرهنگ بازيافت در ميان مردم رواج داده شود براي اين منظور ابزار جمع آوري مازاد ها در سراسر جامعه نصب و به كار گرفته شود .

دهم بازيافت به عنوان يك ارزش تلقي گردد و از جوامع ديگر چگونگي عمل بازيافت به نمايش گذارده شود

نتيجه گيري

مصرف گرائي به عنوان يك فرآيند اجتماعي اصلي در قرن بيستم در غرب ظاهر شد اعضاي طبقه جامعه بالا ازآن را به عنوان يك الگو براي نمايش هويت بالا بكار مي برند طبقه متوسط برا ي نشان دادن وجهه بالا خود از مصرف گرائي استفاده مي كنند طبقه پائين بدون توجه به مساله نيازهاي واقعي و غير واقعي خود در دام مصرف گرائي كاذب افتاده و هرچه بيشتر مي گذرد بيشتر در اين دام فرو مي رود

اگر دولتمردان با همكاري علماي اجتماعي چاره اي براي اين معضل اجتماعي – اقتصادي – فرهنگي نينديشند جامعه ايران سريعاً اسير همان مسائل مصرف گرايي بي رويه غرب خواهد شد .

كارهايي كه بايد صورت گيرد، نخست در زمينه فرهنگي است كه اعمال آموزش هاي جديد در اين زمينه مي تواند راه گشا باشد، دوم در زمينه كنترلهاي اقتصادي است به ويژه براي بخش توليدي كه بايد كنترل هاي شديدي اعمال گردد سوم ، استفاده از اهرم هاي سياسي است كه در توزيع كالا و خدمات بايد به كار گرفته شود.

 

طرحي براي مهندسي فرهنگ

 

عنايت و توجه به فرهنگ ، از آن رو اهميت دارد كه عامل هويت بخش انسان ها و جوامع است ، هر چند اين جوامع و انسانها هستند كه فرهنگ سازند اما فرهنگ نه ثابت بلكه جاري و درحال شدن است پس مي توان فرهنگ را به گونه اي متناسب با شرايط و ضروريات تغيير و توسعه داد و متحول نمده  بديهي است كه مي توان بر فرهنگ مديريت كرد. اما همه اينها موكول به شناخت صحيح اركان ، ابعاد، جايگاه ، ميزان اثر پذيري آن بر ديگر عوامل  موجود در جامعه  كنوني است كه آهنگ يكپارچگي و اتحاد دارد.

اگر چه ، حضور در جهان به هم پيوسته ، امري اجتناب ناپذير و ضروري است ولي ياد آوري اين نكته كه ( هيچ كس نمي تواند انديشه اي را براي مابينديشد) نيز يك الزام است . هرچند بر گرفتن از كاشته هاي ديگران ممكن است در كوتاه مدت شيرين جلوه نمايد اما در بلند مدت به بقين ، كام ما را تلخ خواهد كرد . زيرا چه بسا از سوي صاحبان اصلي انديشه مورد بي توجهي قرار گيرد يا ... از اين رو لزوم توجه به مقوله فرهنگ براي اعتلاء و بالندگي فرهنگي در بحبوحه اقدام به مهندسي فرهنگ و فرهنگي كشور ، بيش از پيش آشكار مي شود .

مفهوم فرهنگ يك مفهوم چند بعدي است كه طي تغييرات زمان دچار تحول مي شود و فرهنگ به منزله هوش حافظه و پذيرش جامعه و افراد و نيز واسط بين گرايش هاي اجتماعي و دانش اجتماعي است .

تعريف فرهنگ بايد در سه سطح تعريف به ماهيت ، تعريف به موضوع و تعريف به اثر انجام پذيرد و جامع ترين تعريف فرهنگ نيز عبارت است از پذيرفته شده هاي هنجار يافته اجتماعي ، براي مهندسي فرهنگ بايد پيوستگي و تقديم آن را به ديگر ابعاد جامعه كه شامل سياست و اقتصاد است ، مدنظر قرار داد ، به همين دليل توجه به مدل ارتباط ابعاد جامعه كه شامل 3 بعد سياست فرهنگ و اقتصاد است كه در مهندسي فرهنگ موضوعيت دارد بنا به تعاريف مختلف ، انسان نه تنها فرهنگ را به وجود مي آورد بلكه موجب تغيير ، انتقال و تثبيت آن در جامعه نيز مي شود.

بعبارت ديگر ، انسان هم عامل و هم ناقل فرهنگ است چرا كه فرهنگ در ارتباط با انسان و فعاليت هاي او موضوعيت مي يابد.

مهم ترين سطح تعريف از فرهنگ ، تعريف به ماهيت بوده كه بيانگر هويت آن است ، زيرا براساس چنين تعريفي مي توان گسترده و محدوده موضوع و نمود يا آثار فرهنگ را مشخص كرد.

از آنجا كه تعريف به ماهيت ، جامع ترين تعريف است با در نظر گرفته هسته اصلي ، تعاريف مختلفي كه از فرهنگ صورت پذيرفته ، تعريف زير را مي توان بعنوان تعريف جامع ارائه كرد ( فرهنگ عبارت است از مجموعه اي از آنچه ( آداب ، سنن ، باورها و ارزش ها و..) موردپذيرش و مقبوليت مردم يك جامعه قرار گرفته و براساس آن عمل كرده و مي كنند به گونه اي كه پذيرش هاي ياد شده به هنجارهاي اجتماعي تبديل شده و ارزش گذاري جامعه براساس آن صورت مي پذيرد.

تحليل و طبقه بندي مسائل و موضوعات فرهنگي نيازمند شناسايي فرهنگ موجود و نقاط ضعف و قوت آن با هدف نظم دهي ، اصلاح جهت گيري ها ، انسجام بخش هاي گوناگون دولتي و غير دولتي در باب فرهنگ براساس يك مدل كار آمد است .

با توجه به اينكه فرهنگ واسط بين سياست و اقتصاد جامعه است ، نقش ارتباطي و دستگاه سنجي و محاسباتي را در جامعه دارد از اين رو ، قوه عاقله جامعه محسوب مي شود و توليد اطلاعات به وسيله اين بخش صورت مي پذيرد كه خود ، داراي مراحلي است .با تغيير فرهنگ در جامعه است كه صرفه جوئي در مصرف شكل مي گيرد.

 

ترويج فرهنگ  مصرف منابع در جامعه

 

کسانی عالم مجازی را با عالم افلاطون که در آن تن را در قبال عالم مثالی به چیزی نمی گیرند قیاس کرده اند . درست است که تن در عالم مجازی فراموش می شود اما این عالم ، عالم معقول افلاطونی نیست بلکه می توان آنرا صورت نهایی جهان دکارتی دانست . دکارت تن و روان را دو جوهر متباین دانست و بنای عالم بشری را بر خود آگاهی که خودآگاهی روان است قرار داد . در طرح دکارتی عالم هم تن و ماده اهمیتی بیش از آنچه در عالم افلاطونی داشت ، ندارد . تفاوت این است که عالم عقل و روان دکارت شباهت به عالم وسطای افلاطونی یعنی عالم ریاضیات دارد . عالم علم و خودآگاهی دکارتی اگر از ابتدا عالم مجازی نبوده است استعداد تبدیل به چنین عالمی را داشته است چنان که می توان گفت نیچه در حقیقت در برابر دکارت از تن و حقوق آن دفاع کرده است . با پیش آمد عالم دکارتی و اصالت یافتن خودآگاهی در زندگی بشر است که ظرافت طبع و طبیعی زیستن تحت الشعاع طرح های علمی تکنیکی می شود . ظرافت طبع را با غفلت اشتباه نکنیم چنانکه عالم طراحی شده علمی تکنیکی جهان روزمرگی فرد منتشر است نه جهان تذکر و بیداری . توضیح مطلب این است که آدمی دو نسبت با موجودات دارد یا موجودات برای آدمی دو نحوه وجود دارند . در نسبت اول آدمی به ظرافت طبع با موجودات بسر می برد اما در نسبت دوم موجودات در برابر او قرار می گیرند و به صورت مسئله در می آیند . پیداست که همیشه  همواره این هر دو نسبت وجود داشته  است اما در جهان دکارتی که جهان جدید صورت بست یافته آن است ، طبع بشر نیز تابع خودآگاهی می شود . در این عالم غفلت و  مشغولیت ممکن است به نهایت برسد و مردمان دیگر وقتی برای خلوت کردن با خویش و غمخواری خویشتن نداشته باشند و البته این وضع با صرافت طبع تفاوت دارد . در اینجا مجال توضیح این نکته دشوار نیست . مختصر اینکه وقتی خودآگاهی به صورت جهان اطلاعات مجازی در می آید آدمی از وجود و تن خود و از زندگی طبیعی رها می شود و یکسره به عالم وهم و مجاز می پیوندند . اگر فرهنگ فضایی است که بشر در آن می تواند با آسمان و زمین پیوند و ارتباط داشته باشد در عالم مجازی اثر فرهنگ کم و کمتر می شود یا فرهنگی مناسب جهان مجازی قوام می یابد . با پدید آمدن این فرهنگ نسبتی که تا کنون میان تفکر و فرهنگ و معاش وجود داشت معکوس می شود . از این پس فرهنگ و تفکر تابع عادات زیستن در عالم مجازی است .

مسائل ادبیات و فرهنگ و ورزش و انتشارات و به اصطلاح رسانه ها که چگونه مقبول همگان قرار گرفته است . رسانه در لغت چنانکه در فرهنگ فارسی معین آمده است به معنی حسرت و افسوس و تاسف است . این لفظ به ندرت در زبان به کار می رفته است . شاید لفظ شایع جدید را به قیاس با ماله و تابه ساخته اند . ) چندان دشوار است که حتی اندیشه ی طرح آنها خاطرها و اذهان را پریشان می سازد . جهان اطلاعات و جامعه ی رسانه ای به یک اعتبار جامعه فرهنگی است . مشکل این است که نمی دانیم و نمی توانیم فکر کنیم که فرهنگش چیست . پاسخ آسان و مشهور این است که روزنامه و کتاب و کامپیوتر و رادیو و تلویزیون و فیلم و دوربین ، وسایل و ظروفی هستند که ما هر چه بخواهیم در آنها می ریزیم و هر پیامی را به واسطه ی آنها می رسانیم . بزرگترین حسن این جواب آرامش بخش بودن آن است و شاید این بزرگترین حسن تنها حسن آن باشد ! البته وقتی در قلمرو مفاهیم بسر می بریم این پاسخ درست است ولی به محض اینکه در صحنه تاریخ پا بگذاریم سخن یا به زبان دیسکورس ( گفتار و گفتمان و هیچ تعبیر دیگر فارسی نمی نویسیم زیرا این تعبیرها با گفته و تعبیر و قول و زبان و ... اشتباه می شود و می دانیم که در عرف و شهرت اینها را وسیله تفهیم و تفاهم می انگارند ولی دیسکورس زبان متناسب با گوش است و به آسانی در گوش ها می نشیند و می گیرد ) ادا می شود یا مهجور می ماند و خوانده و شنیده نمی شود . دیسکورس زبان قدرت است و در و دیوار جهان در کارند که همه به این زبان سخن بگویند و به این زبان بنویسند . اولین اشتباهی که ممکن است در فهم این نکته پیش آید این است که زبان قدرت را زبان اهل قدرت و قدرتمندان بدانند . بی تردید قدرتمندان زبان از زبان سود می برند اما آنها صاحب این زبان نیستند و آنرا در اختیار ندارند بلکه به آن تسلیم شده اند . زبان قدرت زبانی است که عین قدرت است نه اینکه قدرت را از بیرون کسب کرده باشد . این زبان لازم نیست که زبان فصاحت و بلاغت باشد چنانکه گاهی آشفته و شلخته و هرزه هم می شود . زبان فعلی ما در افت و خیز دیسکورس شدن قدری دچار ضعف و پریشانی شده است . می دانید اگر حوزه های مهم فرهنگ را سینما و تلویزیون و روزنامه و مدرسه و دانشگاه و کامپیوتر و ورزش بدانیم در نظر اول هر یک از اینها را ماهیتی ممتاز و صاحب صفاتی خاص می شناسیم . در مدرسه و دانشگاه ، علم و آموزش اصل است . سینماو تلویزیون نام هنر دارند یا به هنر می پردازند . روزنامه و کامپیوتر هم اطلاع رسانی می کنند اما ورزش ضامن سلامت تن و روان و سالم ترین تفنن و تفریح است و شاید با آن روح جوانمردی نیز تقویت شود . ما عادت کرده ایم که وقتی محصول آموزش و تربیت مدرسه و دانشگاهمان خوب از آب در نمی آید گناه را به گردن روش آموزش و آموزگار و نبودن وسایل بیندازیم یا عیب های ورزش و روزنامه و ارتباطات را به صاحبان رسمی آنها و به طور کلی به عوامل بیرونی نسبت دهیم . مهم اینکه همه بدانیم علمی که به فناوری اطلاعات مبدل شده است به راه خود می رود و کار خود می کند و ما را نیز با خود به جایی که نمی دانیم کجاست و در آنجا بر سرمان چه می آید می برد . خوشا به حالمان . می گوییم تلویزیون نسبت به مضمون برنامه هایش بی طرف است . چرا نمی بینیم که یا بی طرف نیست و اگر بی طرف بود بی طرف و بی مشتری است . می توان ذکر و ورد و دعا و نیایش را به تلویزیون برد و انجا را متبرک کرد و به زیور کلمات قدسی آراست اما اهل ذکر و فکر خلوت خود را دارند و در آن خلوت تلویزیون و کامپیوتر راهی ندارد و هیچکاره است .

روزنامه و تلویزیون نه فقط آرای همگانی بلکه فلسفه و فکر و هنر و سیاست را در اختیار گرفته اند . اینها همه باید با موازین ایدئولوژیک تطبیق داده شوند تا اگر با آن موازین نمی سازند سر جای خود نشانده شوند . مرزهای آزادی خیلی محدود نیست اما مثلا فلسفه نباید با مسلمات و مشهورات سیاسی و ایدئولوژیک مخالف باشد و علم هم نمی تواند به اصول اساسی جهان موجود و احیانا به مقدسات سیاسی عصر فارغ از امر قدسی ، تعرض کند یعنی گاهی علم هم که قوام و تاج این عالم است حق بی احتیاطی ندارد و مطلق العنان نیست .

ما که همه به مدرسه رفته ایم یا می رویم ؛ برنامه های تلویزیون را می بینیم ؛ روزنامه می خوانیم و مسابقات ورزشی را تماشا می کنیم و با کامپیوتر سرگرم می شویم کار عبث نمی کنیم بلکه درس می آموزیم و وقت فراغت را می گذرانیم و احیانا آموزش و تفریح را توام می کنیم اما یک لحظه درنگ کنیم و از خود بپرسیم اگر این کارها را نکنیم چه کنیم و آیا می توانیم راه دیگر برگزینیم و کار دیگر بکنیم ؟ اینها همه لازمه ی زندگی ما شده است یا بزودی خواهد شد . ما گاهی در مقام تعارف با خود و شاید با نظر رمانتیک و ایدئال بین فرهنگ را مقام آزادی و اختیار می خوانیم و چون به ذات خود نظر می کنیم در برابر علم و تکنیک و ورزش و همه رسوم و آداب خود را آزاد می یابیم و به این اعتبار در هر تاریخ و زمانی که باشیم می توانیم « سر خوش گیریم و راه مجانبت در پیش » اما اگر در مقام ذات ، این امرممکن باشد ، مجال تاریخ دست و پا گیر است . ما ناگزیریم درسهای مدرسه و نوشته های روزنامه و گفتارها و تصاویر رادیو و تلویزیون و مجازهای کامپیوتر را مصرف کنیم . ما به جایی رسیده ایم که به مصرف فرهنگ هم نیاز پیدا کرده و این مصرف عادتمان شد است و در این مصرف کردن از اسراف هم ابایی نداریم ليكن بايستي در كاهش مصرف فرهنگسازي نمائيم كه مي تواند كشور مارا در حل برخي از مشكلات ياري دهد .

 

جایگاه مصرف در فرهنگ عامه

 

فرهنگ عامه برآیند و ترکیبی است از آنچه یک  ملت در طول تاریخ از آموزه های تاریخی , دینی , اجتماعی و ملی خود سینه به سینه از نسل هایش بعد منتقل می کنند . عواملی همچون شرایط جغرافیایی ( آب و هوا و اقلیم) , سیاسی (مشی حکام , قوانین ,...) و ترکیب جمعیتی – قومی (تعامل یا انزوا ) بر فرهنگ عامه و هر آنچه به این عنوان برای آیندگان باقی می ماند , تأثیر بسزا دارد .

در کشور ما با توجه به نقش کلیدی , تاریخی و عمیقی که مذهب در طول سالیان ایفا کرده و دین و مذ هب به عنوان محور پایه بسیاری از تحولات در سطح زندگی فردی و اجتماعی محسوب شده و می شود , سایه تفکرات و آموزه های دینی در فرهنگ عامه مردم ایران همواره نمایان و هویدا بوده است .

 برای بررسی جایگاه مصرف در فرهنگ عامه مردم ایران می توان از دو  دریچه به این موضوع نگریست :

 1-آموزه های دینی و تفکرات مذهبی مردم درباره مصرف ,قناعت ,اسراف و تبذیر و ...

2- ادبیات مکتوب و شفاهی موجود در مورد مصرف , پس انداز و صرفه جویی .

1)تفکرات دینی و مصرف

دین مبین اسلام و کتاب آسمانی قرآن به عنوان منبع وحی , همواره سعادت بشر را در اعتدال و میانه روی در کلیه امور از جمله مصرف می داند . در این مکتب خدمت به خلق و پرهیز از تجمل و افراط منزلت محسوب می شود و ضمن احترام به تلاش و فعالیت انسان اعتدال و میانه روی در امورپایه بهزیستی مادی و معنوی است چنان که آیه شریفه 67 سوره فرقان می فرماید : آنان کسانی هستند که هر گاه انفاق کنند ونه اسراف و نه سختگیری بلکه در میان این دو اعتدال می ورزند .

در آیه مذکور که بیانگر ،یکی از نشانه های ،بندگان خاص خداست از یکی از شاخه های مهم اعتدال که مربوط  به امور اقتصادی وزندگی اجتماعی است سخن به میان آمده که نقش مهمی در اصلاح زندگی و سامان یافتن مسولان اجتماعی و خانوادگی دارد و آن رعایت اعتدال در مصرف است , یعنی انسان مسلمان در هزینه و مصرف نه اسراف کند ونه سختگیری بلکه راه میانه را انتخاب می کند .

در قرآن کریم , در آیات متعدد از اسراف در مصرف و خرج  نهی شده است به عنوان مثال : بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید . (اعراف/2 )

 امیر مومنان علی (ع) می فرمایند :

آگاه باشید بخشیدن مال در جای ناروا، بریز و بپاش بیهوده و بخشش های اینگونه بخشنده را در دنیا بالا می برد ولی در روز رستاخیز به پایین می کشاند و در بین مردم او را محترم ولی در پیش خدا خوار می کند اعتدال در مصرف یکی از ویژگی های بندگان ممتاز الهی است که در میانه دو جنبه قرار گرفته است , جنبه نخست جنبه افراطی (اسراف و تبذیر) و جنبه دوم تفریطی و سختگیرانه .

اسلام به دین اعتدال است و هرگز شایسته نمی داند که مسلمانان در سختی و رنج اقتصادی زندگی کنند بلکه شایسته می داند با کار و کوشش و تدبیر , مشکل زندگی را به شیوه ای تبدیل کند که موجب وسعت در زندگی و آسایش شود .

پیامبر اکرم (ص) همان گونه که از اسراف جلوگیری می کرد به موازات آن از سختگیری در زندگی نهی می فرمود.

خرید به عنوان جلوه بارز مصرف در فرهنگ عمومی

از روزگاران دور و نزدیک , خرید و تهیه مایحتاج عمومی یکی از مهم ترین ویژگی های فرهنگ مردم شناخته شده است . در گذشته به دلیل بسته بودن اقتصاد و محدود بودن مبادلات خرید و تهیه کالا بیشتر در جهت رفع نیازهای واقعی بود , در حالی که در دوران کنونی مشخصه برتر خرید و مصرف کالا , نمایش تمایز و تشخیص اجتماعی بوده و اغلب راهی است برای کسب منزلت و نشان دادن موقعیت اجتماعی .

آنچه عامل این تغییر مهم بوده تغییر  نوع نگرش انسانها به زندگی پیرامون خود است . دگرگونی ارزش ها و الگوها و اهمیت یافتن وجود مادی زندگی که نتیجه نوعی گرایش و تفکر فرد گرایانه و لذت طلبی است . این مساله باعث شد نه تنها هویت انسانها بلکه گذران اوقات فراغت و سرگرمی و تفریح آنها به مصرف و خرید پیوندبخورد .

هر چه مصرف بیشتر شود متضمن نوعی خوشبختی و تفاخر تلقی می شود . در حالی که در جواع سنتی و مبتنی بر فرهنگ ها و باورهای غنی , اغلب افراد شادی و رضایت را در فعالیت های اجتماعی و در خدمت به اجتماع می یافتند ؛ تبلیغات سرسام آور که حاصل آن مصرف هر چه بیشتر است , نشان می دهد که در زندگی مصرفی بیشتر سود و رضایت صاحبان کلان سرمایه مطرح است و نه بهره مندی مصرف کنندگان و تامین نیازهای واقعی آنان . از طرفی تفریح و سرگرمی یکی دیگر از ابعاد خرید و مصرف گوناگون و انبوه است جاذبه های بازار که مملو از کالاهای متنوع و جدید است به طور مداوم نیازهای مصرفی جدید و اغلب کاذب را به وجود می آورد . پیروی از الگوهای مصرف جوامع غربی باعث فرد گرایی و جستجو و تلاش برای فخرفروشی و ایجاد فرهنگ مصرفی و مادی شده است

دغدغه انتخاب بهترین کالا در بین انبوه وکالاها و مارک ها و علائم معروف و فریبنده تجاری , همواره مصرف کنندگان تنوع طلب را در برابر این سوال قرار می دهد که آیا بهترین بهترین کالا را خریده اند و اگر جواب خیر باشد , دنبال چه نوع کالایی وبا چه مشخصات و قیمتی بروند . در این صورت مصرف و خرید کالا دیگر جنبه واقعی خود را از دست داده و برای افراد اهمیتی اجتماعی و فرهنگی پیدا می کند . بعلاوه خرید های زاید و غیر ضروری همواره سهم عمده ای از درآمد خانوار را می بلعد و نه تنها رضایت مصرف کنندگان را در پی ندارد , بلکه گاه ارزش اجتماعی و اخلاقی مصرف کنندگان را نیز زیر سوال می برد .

 

نقش مدير خانه براي اصلاح الگوي مصرف

 

زندگی مردم بر اساس یک سری سنت ها و آداب و ورسوم پایه گذاری شده و از آنجا که بر اساس برخی عادتهای نادرست و شیوه های نامناسب در بخش هایی از زندگی با مصرف انبوه روبرو هستیم برای پیشبرد اهداف توسعه در کشور باید با آموزش صحیح این روشهای مصرفی  را اصلاح کنیم . واقعیت این است که مشکل مصرف بی رویه در همه زمینه ها از بلاهای خانمان براندازی بوده که اگر در هر کشوری بروز کند آن کشور , برای نابودی دیگر هیچ احتیاجی حمله و تهاجم  به کشور خارجی ندارد . اگر تلاش شود آموزش ها و فرهنگ سازی ها از مهد کودک و مدارس ابتدایی شروع شود .بدون شک تمام برنامه ریزی ها در آینده نه چندان دور نتیجه بخش خواهد بود و فرزندان آموزش دیده . مهمترین کنترل کننده و و هشدار دهنده برای والدین و بستگان بی ملاحظه خود خواهند بود . اگر کودکانمان از دوران طفولیت با مقررات راهنمایی و رانندگی , مسائل بهداشتی,تغذیه صحیح و همچنین آموزه های اخلاقی آشنا شوند , بی تردید آینده ما از حال بسی بهتر خواهد بود . از این رو نقش خانواده بسیار مهم است و در این میان کسی موفق است که با ارزیابی مسائل اقتصادی خانواده , نیازهای خود را تأمین کند و با برنامه ریزی صحیح و هماهنگ کردن امکانات برای یک زندگی  سالم و رضایت بخش پیش رود , اگر استفاده درست از خانه و خانواده شروع شود , می توان امیدوار بود که بسیاری از عادات نادرست رواج یافته در جامعه از بین برود . کارشناسان اقتصادی معتقدند , اقتصاد جامعه از چگونگی مصرف در خانواده تأثیر پذیر است , بنابراین اولین گام برای اصلاح اقتصاد جامعه , تلاش برای اصلاح اقتصاد خانواده است ؛ زیرا بدون اصلاح ساختار درآمد و هزینه در خانه , اصلاح اقتصاد جامعه غیر ممکن و یا حداقل دشوار است . تقاضاهایی که انسان در زندگی خود دارند , بر اساس نیاز , تعلیم و تربیت , تبلیغات و آموزش خانواده است , برخی از این نیازها مثل نیاز انسان به آب و غذا یک نیاز واقعی است که انسان بر اساس علاقه و تبلیغات و ... به آنها احتیاج پیدا می کند و خود را پای بند آن می کند مثل نیاز به غذا خوردن . درک صحیح از شرایط اقتصادی ایران وجهان و توجه به استمرار رکود اقتصاد جهانی و وابستگی های شور و ضرورت بازبيني در رفتارهای اقتصادی , برای همه مردم امری جدی و ضروری است . باید در رفتارها و روش های مصرفی تجدید نظر شود . الگوی مصرف معمولاً همان رفتار است که تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد , از این رو تغییرات آن تغییرات ساده ای نیست . خیلی از رفتارهای مصرفی در بستر زمان شکل می گیرد که خود متاثر از نوع تعلیم و تربیت است که در ایجاد نقش نظامهای آموزش و پرورش هر کشور نشان داده است تا چه حد می تواند تأثیر گذار باشد تجربه کشور موفقی مثل ژاپن در نوع رفتارهای مصرفی و سخت کوشی و قناعت پیشگی ناشی از تأثیر آموزش و پرورش است .

برخی دیگر از رفتارهای مصرفی را متأثر از نوع آداب و سنن فرهنگ جامعه را مي توان برشمرد: بازگشت به اصول و و نکات قابل توجه در آموزه های رفتارهای مذهبی می تواند در الگوی مصرفی کمک زیادی کند . علاوه بر دوعلت ذکر شده , امری که امروزه در دنیا به شدت اثرگذار است رفتار ناشی از سیاستها و تصمیمات کلان اقتصادی و متعاقب آن رویه های حاکم بر نظام تصمیم گیری , سیاست گذاری و برنامه ریزی است که بر رفتار اقتصادی خانواده تأثیرمی گذارد . معهذا تأثیر تبلیغات در روند ، مصرف اصولاً تبلیغات رنگارنگ از رسانه ملی باعث القای مصرفهای غیر ضروری شده است به عنوان مثال کالای ساده ای مانند نوشابه و يا پفك که به گفته پزشکان مضر است , در بستر زمان جزو اقلام غذایی برخی افراد و خانواده ها شده است .

امروزه تولید کنندگان کالا و خدمات در کشورهای صنعتی برای اینکه بتوانند بازارهای مصرف گسترده و بادوامی داشته باشند , روی تبلیغات که نقش تعیین کننده ای دارد , تأکید زیادی می کنند , البته شرایط اقتصادی و رکود رونق های اقتصادی نیز در رفتارهای مصرفی خانواده بی تأثیر نیست . درباره نقش مدیر و رئیس خانواده گفت : از آنجایی که رئیس خانواده , مسؤل اداره کل این خانواده است , رفتارهای وی در قناعت کردن و جلوگیری از اسراف تأثیر مستقیمی روی مصرف خانواده دارد و خیلی ها معتقدند سرپرست خانواده هایی که از رفتار صحیح تربیتی و فرهنگی برخوردار هستند , جزو خانواده هایی هستند که رفتار مصرفی مناسبی دارند و اگر آنها بتوانند تحت تأثیر تشخیص های نادرست اجتماعی و یا به اصطلاح چشم هم چشمی هایی که در جامعه وجود دارد , قرار نگیرند و بتوانند بین میزان درآمدو هزینه ها رابطه تعادلی ایجاد کنند , در حقیقت از اختلال اقتصادی خانواده جلوگیری کرده اند .

نقش زنان در همه مسائل جامعه بسیار تأثیر گذار است , چون خانمها مدیر خانه و مدیر در امور منزل هستند ؛ از این رو زنان و دختران ما بیشترین نقش را در تحقق اهداف پایدار سامادهی الگوی مصرف در زمینه های مختلف دارند .

لازمست ساماندهی مصرف را در همه زمینه های زندگی داشته باشیم البته این کاری نیست که تنها به عهده مدیران و مسؤلان اجرایی کشور باشد بلکه فرد فرد ملت ایران , خانواده و بویژه زنان و دختران کشور ما باید در این زمینه همکاری و کمک کنند .

کم مصرف کردن یا مصرف نکردن را نمی توان الگویی صحیح نامید , بلکه در مواردی اساسی و ضروری باید مصرف بهینه صورت بگیرد , همانطور که در قرآن مجید در مورد خوردن و آشامیدن آمده است « کلوا واشربوا ولاتسرفوا » بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید . اما متاسفانه امروزه شاهداين هستيم که در مسئله نان چقدر اسراف صورت می گیرد و چه بخش عظیمی از این نعمت دور ریخته می شود . نانوایان  باید در نحوه پخت نان دقت لازم را داشته باشند تا همه قسمت های نان به مصرف برسد و خانواده ها هم در حد نیازشان باید نان تهیه کنند . مصرف تنها در مورد لوازم زندگی و خوردن و پوشیدن نیست بلکه ما باید حتی از وقت خودمان نیز استفاده بهینه داشته باشیم .

عملکرد و نقش زنان در مصرف

این نقش در 2جامعه سنتی و مدرن قابل بررسی است

1-نقش زن در جواع سنتی

تولید کننده (کشاورزی , دامداری, صنایع دستی و خانگی)

مصرف کننده(خوراک پخت و پز وپوشاک و...)

مدیریت منزل (پس انداز ,قناعت به علت محدود وبودن درآمد و ...)

2- نقش زنان در جوامع مدرن

تولید کننده (متفاوت در مقایسه با جوامع سنتی)

مصرف کننده (متفاوت)

مدیریت منزل(مصرف,پس انداز و تامین درآمد به طریق مختلف)

از آنجا که جوامع سنتی و مدرن بیشتر از نظر جغرافیایی قابل تعریف هستند تا ازلحاظ تاریخی ,اکنون در برخی کشورهای مدرن , درکنار پیشرفت و تجدد مناطقی وجود دارد که سنت (از نظر نوع فرهنگ و نوع تولید اقتصادی) در کنار مدرنیته مشاهده می شود .

کشور هند نمونه بارز این نوع جوامع است .و در حال حاضر این کشور در کنار آداب و رسوم و فرهنگ سنتی و شیوه تولید غیر ماشینی (استفاده از گاو آهن در کشاورزی یا تولیدات صنعتی با به کارگیری ساده ترین ماشین آلات دستی) یکی از پیشرفته ترین کشورهای صنعتی جهان محسوب می شود . در کشورما نیز این مساله بخوبی نمایان است , بعنی تجدد و سنت در گوشه گوشه ایران زمین در فرهنگ و اقتصاد توام و همراه است .

بر اساس مطالعات مردم شناسی , درخانواده جوامع پیش از کشاورزان زنان و مردان تقسیم کار اجتماعی نزدیک به هم داشتند و. مشارکت زنان در کار بیرون از خانه از میزان  زیادی برخوردار بوده و هرآنچه تولید و سپس مصرف می شده به کمک زن و مرد صورت می گرفته است تا خودکفایی در خانواده تجلی یابد .

این مساله در جوامع کشاورزی و پس از آن کم و بیش متفاوت است به طوری که نقش زنان در مدیریت منزل بارزتر شده و زنان علاوه بر وظیفه همسر داری و تعلیم و تربیت فرزندان (مادر) در مصرف , پس انداز و تامین درآمد نقش برجسته ای دارند . در جوامع سرمایه داری زنان به عنوان جامعه هدف , همواره مورد تبلیغ رسانه ها قرار می گیرند . نقش این تبلیغات فریبنده و متنوع در تصمیمات خرید خانه بخصوص در زنان تاثیر مهمی دارد . اعمال سیاست های مصرف گرایانه که زنان هدف اصلی آنهاست مسائل مختلفی از جمله تجمل گرایی , تغیير وجلوه مصرف , تغییر ذهنیت نسبت به کالاهای بادوام , گرایش به مارک ها و علائم جدید  ایجاد نیازهای جدید مصرفی را در بر دارد . با این همه زنان عموماً پیام گیران و مصرف کنندگان منفعلی نیستند و واغلب به نقش خود در سامان دهی الگوی مصرف و دیگر نقش های خانوادگی اهمیت زیاد قائل هستند .

مصرف و تهیه کالا و ومایحتاج همواره از دغدغه های انسان در طول تاریخ بوده است . بویژه در قرن حاضر که این موضوع به یکی از نتایج توسعه درون زای اقتصادی تبدیل شده و تبلیغات رسانه ای هم کمک زیادی به گسترش دامنه آن در بین مردم نموده  . ایجاد زندگی مصرفی بین شهرنشینان و روستاییان بخصوص ومصرف کاذب که بر اثر پیشرفت اقتصادی و فناوری حاصل مي باشد باعث نابودی امتیازات و جنبه های مفید و مثبت اجتماعی - فرهنگی زندگی و حتی زیست محیطی در جوامع  سنتی شده و همچنین تبعات و تنش های روز افزودن روحی روانی را که حاصل افزودن و وتحمیل بارگران اقتصادی هزینه های خانوار بر اثر ایجاد مصارف بی رویه و غیر واقعی به وجود آمده بر مصرف کنندگان تحميل کرده است .

امروزه ملت ما و دیگر ملل کمتر توسعه یافته در برابر موج امحای فرهنگ های دینی و سنتی که بر اثر جهانی سازی (در زمینه های فرهنگ و  اقتصاد) که در دستور کار سرمایه داری جهانی قرار گرفته است با حفظ این فرهنگ ها در هر حوزه تمدنی و ایجاد نسبت بین فرهنگ و اقتصاد و سیاست که امری لازم به نظر می رسد , می تواند به مقابله برخیزد , بعلاوه مدیریت صحیح در بعد خرد (خانواده) و کلان(سیاست های کلان اقتصادی) نقش مهمی در سلامت فکری و جسمی افراد جامعه ایفا می کند .كه مي تواند نقش بسيار موثري در اصلاح الگوي مصرف داشته باشد

 

الگوي مصرف و بهره وري و يادگيري اجتماعي و رفتار فرهنگي

 

توان و ظرفيت يك جامعه در تعامل فعال و اثربخش با محيط و تغييرات پر شتاب آن ، با كيفيت فرهنگ آن جامعه سنجيده مي شود . تمايزات فرهنگي ، منشا تمايزات جوامع ، از حيث درجه پيشرفت و توسعه و غلبه بر مسائل و مشكلات است . تمايزات فرهنگي ، محصول تمايزات يادگيري در جوامع است . درجه پايداري و استمرار فرهنگها نيز در ميزان و كيفيت يادگيري يك جامعه تعيين مي شود . تحقق يادگيري مناسب و مطلوب ، نيازمند برخورداري از حسگرهاي دقيق بمنظور آگاهي از نمادها و نشانه هاي حاصل از عمل جامعه است . آنگاه كه برخي از افراد بدرستي عمل مي كنند ، رفتارها اصلاح مي شود و مشكلات يا به وجود نمي آيند و يا به سرعت حل مي شوند . وجود مشكلات پايدار و مزمن حاكي از اختلال در عمل اشخاص و در نتيجه اختلال در يادگيري جامعه است و نقص سيستم يادگيري ، ظرفيت فرهنگها را براي مقابله فعال و اثربخش با پديده ها تنزل مي بخشد . جريان يادگيري و تجهيز فرهنگ براي مواجهه درست با پديده ها يك جريان مستمر و هميشگي است و ظرفيت يك فرهنگ در زماني معين يا در موضوعي خاص ، تضمين كننده پايداري اين قابليت در همه زمانها و در همه موضوعات و براي هميشه نيست . رمز و راز اوج و حضيض فرهنگها در طول تاريخ در نوسان اين قابليتها نهفته است . عواملي كه برخي از افراد را از حيز انتفاع خارج مي كنند ، توان يادگيري را تضعيف مي كنند و در حقيقت موجب تنزل فرهنگ و كاستن از قابليتهاي جامعه مي شوند . اين عوامل با تضعيف حس جامعه ، يا ارضاي كاذب آن ، جامعه را از درك اعمال خود نتايج حاصل از آن ، تحولات محيطي و درك روشن و جامع از آن ، محروم مي كند . در چنين شرايطي حتي جوامع برخوردار از افراد با هوش و نخبه نيز از ارائه عكس العمل مناسب و سنجيده بدليل فقدان يا كاستي در حس ، از درك كامل واقعيت و در نتيجه يادگيري صحيح عاجز خواهند بود . مسائل و مشكلات امروز كشور در حوزه هاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي فارغ از دلايل پيدايش هر يك ، حاكي از نقص حسگرها ، اختلال در جريان يادگيري جامعه و ناتواني فرهنگ واقعي است و در صورت عدم اهتمام به اصلاح جريان يادگيري حل واقعي و پايدار هيچيك از آنها ميسر نخواهد بود . اهتمام به پديده ها در چند سطح امكان پذير است . سطح واقعه ، سطح رويكردهاي رفتاري و سطح ساختارهاي سيستمي سطوحي هستند كه هر چند هر سه سطح معتبر و ضروري هستند اما نگرشهاي غالب تحت تاثير ناكارآمدي حسگرها ، اهتمام در سطح واقعه و رويداد را ترجيح مي دهد . اهتمام در سطح واقعه موجب اشباع كاذب و توهم حل مسئله مي گردد و بدليل باقي بودن منشا مشكل ، مسائل مجدداً در شكل و قالب ديگري آشكار مي شوند . شكل جديد بروز آنها ممكن است براي جامعه ناشناخته باشد .

خدمت كاذبي كه اهتمام به واقعه ارائه مي كند ، منصرف كردن توجه جامعه از مشكل و آسوده كردن خيال آن است در حالي كه مشكل همچنان برقرار و پايدار است . در حالي كه در سطح رويكردهاي رفتاري و ساختارهاي سيستمي ، امكان رسوخ در لايه هاي عميقتر و دسترسي به دلايل و ريشه هاي شكل گيري مسئله ميسر مي شود و تدابيري كه با ملاحظه اين سطوح اتخاذ مي شوند ، از اعتبار و كفايت بيشتري در حل موضوع برخوردار هستند ضعف در بهره وري و نارسايي در الگوهاي مصرف جامعه ، در سالي كه به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف نامگذاري شده و سياستهاي كلي برنامه پنجم توسعه ، سهم بهره وري در رشد اقتصادي كشور را يك سوم تعيين نموده است ، تامل در ريشه هاي اين مشكل را مورد تاكيد قرار مي دهد و جستجوي عواملي كه دستاوردهاي جامعه ما در اين موارد را عليرغم تلاشهاي متنوعي كه در سالهاي گذشته انجام شده در خور انتظار نشان نمي دهد لذا بهره وري را به عنوان يك ضرورت راهبردي در اهتمام به اصلاح الگوي مصرف مورد تصريح قرار مي دهد بدون ترديد مزمن شدن اين مشكل در جامعه ما حاكي از اختلال در جريان يادگيري جامعه ، لااقل در اين موضوع خاص است . به راستي چه عامل يا عواملي اين توان را به تحليل برده است ؟ در پاسخ به اين سئوال مي توان به نكاتي اشاره كرد اما به طور قطع يكي از عوامل كليدي در ايجاد اختلال و كاستي در حس واقعي جامعه نسبت به ضعف بهره وري و شكل گيري الگوهاي نامطلوب مصرف در كشور و عدم دستيابي به نتايج مورد انتظار در بهره گيري از منابع ، روشهاي پذيرفته شده و مورد عمل براي تامين هزينه هاي جامعه و منابع مورد استفاده براي رشد و پيشرفت در كشور مي باشد .

براي تامين هزينه هاي اداره جامعه مي توان بر منافع حاصل از كسب و كار جامعه متكي بوده و يا مي توان با بهره گيري از منابع استخراجي ، از منافع حاصل از كسب و كار جامعه ، بي نياز شد و يا لااقل اهميت اين منبع را از يك منبع راهبردي به يك منبع كمكي تقليل داد .

مي توان تكيه اصلي طرحها و برنامه هاي توسعه و پيشرفت كشور را بر منابع طبيعي و فيزيكي استوار كرد و يا اينكه با افزايش سهم سرمايه هاي انساني و اجتماعي در برنامه ها ، دستيابي به اهداف را پيگيري نمود به ميزاني كه سهم هزينه هاي جامعه از منابع استخراجي كاهش يابد ، و سهم سرمايه هاي انساني و اجتماعي در توليد ارزش ارتقا يابد جريان يادگيري تسهيل و تقويت مي شود ، درك مديران و آحاد جامعه از نارسايي هاي عمل بيشتر و عميق تر مي گردد و زمينه هاي مناسب براي يك اهتمام واقعي و موثر فراهم مي شود . رويكرد اتكا به منابع استخراجي با از مدار خارج كردن حس جامعه و تضعيف شديد جريان يادگيري عوارض گسترده و فراواني را در همه عرصه هاي حيات اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي كشور موجب مي شود و به ميزاني كه تصميم سازان و تصميم گيران در تغيير اين رويكرد توفيق يابند ، اميد به ارتقاي بهره وري و اصلاح الگوي صرف بيشتر مي شود . بنابراين انتظار ميرود كه مديران ، انديشمندان ، نخبگان و كارشناسان در تصميمات ، اظهار نظرها و فعاليتهايي كه به منظور تحقق فرمايش مقام معظم رهبري در نيل به بهره وري بيشتر و اصلاح الگوي مصرف اتخاذ، اعلام و يا طراحي مي كنند بويژه در تدوين برنامه پنجم توسعه ، نگرش جامع تر و عميق تري را در دستور كار خود قرار دهند .

روزمرگي ، آفت اصلاح الگوي مصرف و فرهنگ نياز جامعه مصرفي

اساسا اصلاح الگوي مصرف را بايد از ابعادي چندجانبه نگريست. مفهوم اصلاح الگوي مصرف، مصاديق مصرف نادرست و ريشه هاي مصرف گرايي از جمله اين ابعاد هستند. چگونگي شيوه هاي مصرف و مشكل اصلي آنها در اقتصاد اجتماعي مردم ايران بيانگر اين واقعيت است كه ما جامعه اي مصرفي هستيم، در حالي كه نمودار مصرف ما به هيچ وجه با توليد ملي مان متناسب نيست و اين شكاف ميان مصرف و توليد از طريق درآمدهاي نفتي پر مي شود و به همين سبب از خيل عظيمي از تصميمات و سياست هاي عقلاني كه در غياب نفت مي بايست گرفته مي شد، مغفول مانده ايم.

الف) بررسي مفهومي و تئوريك اصلاح الگوي مصرف

اصلاح الگوي مصرف عبارت است از نهادينه كردن روش صحيح استفاده از منابع كشور به قسمتي كه سبب ارتقاي شاخص هاي زندگي مردم و كاهش هزينه ها شده و از اين منظر زمينه اي براي گسترش عدالت عمومي است. از طرفي الزام مصرف بهينه باعث شده تا علاوه بر پيشرفت علمي ناشي از ارتقاي فناوري در طراحي و ساخت وسايل و تجهيزات بهينه مطابق با استانداردهاي جهاني، فرصت توزيع مناسب منابع و پيشرفت در بخش هايي كه كمتر مورد توجه قرار داشته نيز فراهم شود.

نكته قابل تامل آن است كه اصلاح مصرف با اصلاح الگوي مصرف تفاوت داشته و نبايد آن دو را با هم مخلوط نمود. در ابتدا سخن از كاهش مصرف مردم نيست، چرا كه اصلاح مصرف، يك مبحث مديريتي است و لذا اصلاح، لزوما به معناي كاهش نيست. حتي در ارتباط با واژه الگو نيز منشا بسياري از رفتارها به مردم برنمي گردد و نظام مديريتي آنها را ايجاد كرده است.

واژه مصرف مبتني بر نياز و ضرورت است و اگر فرآيند توليد در كنار مصرف نباشد، به بيراهه رفتن است. يكي از علل رواج مصرف گرايي در كشوري چون ايران همانا سياست هاي كشورهاي صنعتي است. از آنجا كه حيات كشورهاي صنعتي به توليدشان وابسته است، بنابراين با استراتژي هايي همچون ايجاد بازارهاي جديد براي توليدات خود و گسترش بازار مصرف با تبليغات گسترده و پايين آوردن عمر مفيد محصولات توليدي خود و غيرقابل تعمير كردن آنها كه بعنوان اصلي نوين دكترين استعمار كشورهاي در حال توسعه و گذار است، حيات اين كشورها را به خود وابسته كرده و موجب افزايش مصرف كالاهاي توليدي خود در ميان جوامع شده اند. از عوامل مهم ديگر مصرف گرايي، مناطق آزاد هستند. با اين كه براي تسهيل صادرات ايجاد شده، اما به خاطر نبود بسترسازي كافي به منظور صادرات، در عمل به مناطقي براي واردات تبديل شده اند.

كشور چين با آن جمعيت و گسترده قابل توجه جغرافيايي تنها 3 منطقه آزاد و جمهوري اسلامي ايران 31 منطقه آزاد دارد و به نوعي از اين لحاظ در دنيا ركورد دار هستيم. كنترل نشدن مرزها كه ارتباط مستقيم با مناطق آزاد نيز دارد مشكل رواج مصرف گرايي را مضاعف كرده و تسهيل قاچاق كالاهاي مصرفي به كشور را با رقمي حدود 10 ميليارد دلار واردات غيرمجاز، ايران را در جايگاه اول دنيا قرار داده است.

سياستگذاري نادرست و به عبارتي نبود سياست و برنامه در سطوح مديريتي كشور، مصرف نادرست و الگوي نامناسب مصرف در جامعه را دامن مي زند و معضل اصلاح الگوي مصرف كه مبتني بر يك انديشه توسعه گراست را در نهايت به ضد خود تبديل مي كند.

اصلاح الگوي مصرف نه از طريق مداخله در تابع مطلوبيت كه با تغيير در محدوديت هاي بودجه از طريق اصلاح قيمت به كف خواهد آمد، چرا كه اين تابع امري دروني و خارج از دست سياستگذار است و در صورت تاثيرگذاري نيز عملي شدن اين تغيير در گرو شكسته شدن حريم خصوصي است.

يكي از راه هاي اصلي اين كه پي ببريم آيا در رفتارهاي مصرفي، اصلاحي صورت گرفته يا خير، استفاده از معيار بهره وري است. از منظر اقتصادي، اصلاح الگوي مصرف ارتباط ارگانيكي با بهبود بهره وري داشته و حركت به سوي طراحي و اجراي نظام اقتصادي كارآمد با مولفه هاي ايراني اسلامي از رويكردهاي بلندمدت در اين عرصه است.

به عبارتي، اصلاح الگوي مصرف با بهره وري مترادف و حركت به سمت هر كدام دستيابي به ديگري را دربر دارد. هرگاه بهره وري عوامل نيروي كار و سرمايه، سهم قابل ملاحظه اي در توليد ثروت كشور داشته باشند، مي توان نتيجه گرفت كه از پتانسيل هاي توليدي اقتصادي كشور استفاده مطلوبي شده و مصرف منابع نيز در مسير و ميزان بهينه اي واقع شده است.

در مجموع به نظر مي رسد اولين و مهم ترين اقدام ضروري براي اهتمام به اصلاح الگوي مصرف، اما تبديل اين مشترك لفظي به يك مشترك معنايي و ارائه يك تبيين درست از موضوع است؛ چراكه در پرتو يك درك جامع و مشترك، امكان تاثيرپذيري بيشتري بر اين مهم ميسر خواهد شد. تاكيد اين نكته كه فرآيند اصلاح الگوي مصرف شايد به زماني بيش از 10 سال نياز داشته باشد نيز اشاره اي به لزوم ساماندهي تفكري عميق درباره اصلاح الگوي مصرف در جامعه و در سطوح نهادهاي مسئول بوده كه البته همگان بدان مكلف و مسئول خواهيم بود.

ب) بررسي نقش فرهنگ و ارزش هاي فرهنگي در اصلاح الگوي مصرف

اصلاح، الگو و مصرف، هرسه واژگاني فرهنگي اند و پرداختن به ابعاد اقتصادي، سياسي و اجتماعي فرآيند اصلاح الگوي مصرف بدون در نظر گرفتن مباني فرهنگي آن، در واقع آب در هاون كوبيدن است.

اين نخستين تلقي اشتباه در سال جديد بود كه پنداشتند امسال يك سال اقتصادي است. بي شك دستگاه هاي فرهنگي كشور درصدر توجه و مخاطب بوده بطوريكه هيچ اصلاح واقعي در عرض يك سال نهادينه نخواهد شد؛ بلكه به رفتاري روزمره و فصلي تبديل شده كه البته سطحي، زودگذر و ناپايدار است. همين موضوع كه اگر  مسئولان اهل مطالعه نيستند بهتر است مسئوليت هم نداشته باشند. خود مهم ترين ادله مبني بر نقش پررنگ فرهنگ كه رابطه اي مستقيم با مطالعه دارد، در امور ديگر مملكتي است.

امسال بايد سال جهش به سمت فرهنگي تر شدن جامعه جوان كشور و گسترش كتابخواني و روزنامه خواني و در نهايت جايگزيني كتاب و روزنامه و اقلام فرهنگي در سبد خريد خانوار باشد.

سياستگذاري نادرست و به عبارتي نبود سياست و برنامه در سطوح مديريتي كشور، مصرف نادرست و الگوي نامناسب مصرف در جامعه را دامن مي زندكتب، رسانه ها و روابط عمومي ها هريك نقش و تفكر خاصي در افكار عمومي براي فرهنگسازي داشته و بويژه روزنامه ها به لحاظ ماندگاري پوشش خبري گزارشي در موضوع متصف، اثر تعيين كننده تري دارند. برتاباندن اولويت هاي اصلي و به روز و راهبردي بخصوص در روند اجراي اصلاح الگوي مصرف، معطوف به رسانه ها بوده كه پل ارتباطي مردم و مسئولانند و هم انديشي و همياري مردم جامعه را نهادينه خواهند كرد. رسانه ها در حوزه كلان نقش مهم تري داشته و با مخاطب عام سر و كار دارند حال آن كه روابط عمومي ها با مخاطب خاص روبه رو بوده و متناسب با شرايط و اقتضائات سازمان هاي متبوع خود بايد هدفگذاري و عمل كنند. رسانه ها واقعيات را به ممتاز و غيرممتاز دسته بندي كرده و نظام اولويت را به طور همزمان در آن اعمال مي كنند. از آنجا كه رسانه ها در همه حال بر افكار و آراء تاثير گذاشته و واقعيات را در جهات خاص هدايت مي كنند، براي مقوله اصلاح الگوي مصرف در اولويت اول افكار عمومي قرار مي گيرند و در تمام طول سال بايد در ويژه نامه ها، فضايي را به اين موضوع اختصاص داده تا افراد جامعه با توجه به اين حوزه روز خود را آغاز و بسامان كنند.

اصولاً آدمي واقعيات را آن گونه كه هست نمي بيند، بلكه آن گونه كه زبان مي نماياند ديده و درك مي كند. در دوران پست مدرن امروزي كه سرعت، حرف اول را مي زند زبان هاي انسان ها همانا رسانه ها هستند، چرا كه رسانه ها استعاره ها را ساخته و استعاره ها، محتواي فرهنگ ها را مي آفرينند. نقش غالب رسانه ها در فرهنگ نه فقط به خاطر بازتاب فرهنگ كه با شركت در فرهنگ سازي نيز نمود مي يابد. از يك سو، فرآيندهايي هستند كه فرهنگ از آن بيرون آمده و ساخته مي شود و از ديگر سو در صحنه اي بازي كرده كه حيات اجتماعي و فرهنگي در آن جريان دائمي دارد.

فرهنگ محصول نيروهاي انتزاعي نيست، بلكه شالوده آن بر نظام هاي ملموس عليت است. در الگوي فرهنگ مشترك، فرهنگ خلق شده، تقسيم گشته، تغيير كرده و در نهايت توسط ارتباطات منتقل مي شود، لذا اولويت هاي رسانه اغلب به صورت اولويت هاي جامعه درآمده و آنچه مورد تاكيد رسانه هاست، مورد تاكيد انفرادي و اجتماعي مخاطبان رسانه واقع مي شود.

روابط عمومي ها اما به لايه هاي عميق تر و تخصصي تر اجتماع وارد شده و براي تحقق اهداف اصلاح الگوي مصرف ذيل سند چشم انداز 20 ساله و برنامه پنجم توسعه مدل سازي كرده و همگام با ديگر نهادها، اصلاح الگوي مصرف را به مصاديق محسوس، ملموس و اهداف عملياتي كه قابل دستيابي در زمان معين و سنجش پذير باشند، ميتوان تعبير نمود .

ترديدي نيست كه الگوي مصرف در فرهنگ مصرف وابسته به 2 عنصر كليدي فرد و جامعه و نيز به روابط متقابل ميان آن دو است، زيرا روابط و رفتارهاي حاصل از آن تغيير  و تعريف فرهنگ بوده كه با اصل همبستگي اجتماعي رابطه اي دوسويه دارند.

خلاقيت در اصلاح الگوي مصرف، طي طريق سريع پيشرفت و لذا نقطه آغازين تلاش براي تبديل آن به الگويي براي تمام فصول است. براي كشوري در حال توسعه همچون جمهوري اسلامي ايران كه افق 1404 آن نزديك است، پويايي و حركت به سمت كمال، رمز رسيدن است. رسيدن به خودكفايي و صعود پله هاي ترقي كه بدون اصلاح الگوي مصرف و جا افتادن فرهنگ آن در جامعه قياس قابل طرح است.

 

باز هم فرهنگ سازی

 

حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف در بخش های دولتی باید به عنوان یک ضرورت در سال جدید مورد توجه قرار بگیرد و از هزینه های غیر ضروری در برگزاری سمینارها, ماموریت ها , کارهای تبلیغاتی و انتسشار بولتن ها جلوگیری شود . بدون تردید رسانه ها به عنوان چشم بینای جامعه می توانند با انتقادهای سازنده , دولتمردان را در استفاده بهینه از منابع کمک کنند . همچنین نباید نقش کانون خانواده را در شکل گیری باورهای مصرف درست و اصلاح الگوی مصرف نادیده گرفت . در واقع برای حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف نیاز به همکاری و مشارکت همه جانبه مردم در تمام سطوح است و طبیعی است که در این میان نقش  بخش های اجرایی به عنوان سازمانهایی که محل مراجعات مکرر مردم هستند بیشتر به چشم می آید . بنابراین وقتی مردم به اداره ها مراجعه می کنند باید تفاوت معنا داری را در رفتارهای سازمان ها نسبت به گذشته مشاهده کنند .

با کارهای فرهنگی باورها و هنجارهای مردم شکل می گیرد بنابراین در کارهای فرهنگی هر چه سرمایه گذاری شود , قابل دفاع است اما باید به این نکته توجه کرد که تبلیغات بیش از حد , انتشار نشریات و کتاب های غیر ضروری و همچنین تهیه فیلم و سریال هایی که پیام قوی برای جامعه ندارند به شکلی ممکن است اتلاف هزینه باشد. بنابراین رسیدن به تصمیمات بهینه نیاز به برنامه ریزی دارد و در سال حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف باید زیر ساخت باورهای الگوی مصرف را بویژه در سازممان های دولتی تقویت کنیم .

 

بخش تغییر در فرهنگ عمومی

 

 با عنایت به تعالیم عالیه شرع مقدس دین مبین اسلام , متأسفانه به علت ارزان بودن،  استفاده بی رویه آب در زندگی روزانه به صورت عادت د رآمده است .

الف) با توجه به دستورات شرع مقدس که اسراف را نهی کرده , لازم است با تلاش علمای دینی شیوه عملی وضو و غسل با مصرف در حد اعتدال آب در کشور آموزش داده می شود .

ب) عمده مردم در حمام گرفتن بیش از دو سوم آب مصرفی را هدر می دهند . لازم است در سیستم شهرداری ها پایان کار به ساختمان هایی داده شود که دوش حمام آن مجهز به چشم الکترونیکی با مدل های طراحی مناسب باشد و گرم کننده های حمام ها به گونه ای باشد که مردم در فصل سرد با آب گرم حمام را گرم نکنند .

ج) لازم است آب های مصرفی شستشوی ماشین , لوازم خانه , فرش , باغچه و حیاط و... در سطح مجتمع های شهری بزرگ با بهره برداری از برگردان آب همان مجتمع و فیلتر کردن آب الزاما طراحی و اجرا شود .

د) بهره گیری از پساب و فاضلاب تمام شهرها برای عرصه کشاورزی آن شهر می تواند رونق بی مانندی در عرصه کشاورزی ایجاد و این سرمایه عظیم را مدیریت کند . این مهم باید توسط  شهرداری ها با اولویت صورت گیرد .

موارد فوق با وجود نیروی جویای کار و ذخیره اقتصادی و ایجاد بهره اقتصادی به عنوان موضوعی ارزشمند می تواند مورد توجه دولت قرار گیرد .